برين گونه بر نام او از چه رفت * ازيراك او را پسر بود هفت
گرامى يكى دخترش بود و بس * كه نشمردى او دختران را بكس
چنان بد كه روزى همه همگروه * نشستند با دوك در پيش كوه
برآميختند آن كجا داشتند * بگاه خورش دوك بگذاشتند
چنان بد كه اين دختر نيك بخت * يكى سيب افگنده باد از درخت
بره بر بديد و سبك بر گرفت * ز من بشنو اين داستان شگفت
چو آن خوب رخ ميوه اندر گزيد * يكى در ميان كرم آگنده ديد
بانگشت زان سيب برداشتش * بدان دوكدان نرم بگذاشتش
چو برداشت زان دوكدان پنبه گفت * بنام خداوند بىيار و جفت
من امروز بر اختر كرم سيب * برشتن نمايم شما را نهيب
همه دختران شاد و خندان شدند * گشادهرخ و سيم دندان شدند
دو چندان كه رشتى به روزى برشت * شمارش همى بر زمين بر نوشت
و زان جا بيامد بكردار دود * بمادر نمود آن كجا رشته بود
برو آفرين كرد مادر به مهر * كه بر خوردى از مادر اى خوب چهر
بشبگير چون ريسمان برشمرد * دو چندانك هر بار بردى ببرد
چو آمد بدان چارهجوى انجمن * برشتن نهاده دل و گوش و تن
چنين گفت با نامور دختران * كه اى ماهرويان و نيك اختران
من از اختر كرم چندان طراز * بريسم كه نيزم نيايد نياز
برشت آنكجا برده بد پيش ازين * به كار آمدى گر بدى بيش ازين
سوى خانه برد آن طرازى كه رشت * دل مام او شد چو خرّم بهشت
همى لختى سيب هر بامداد * پرى روى دختر بران كرم داد
ازان پنبه هر چند كردى فزون * برشتى همى دختر پر فسون
چنان بد كه يك روز مام و پدر * بگفتند با دختر پر هنر
كه چندين بريسى مگر با پرى * گرفتستى اى پاك تن خواهرى
سبك سيم تن پيش مادر بگفت * ازان سيب و آن كرمك اندر نهفت
همان كرم فرّخ بديشان نمود * زن و شوى را روشنايى فزود
بفالى گرفت آن سخن هفتواد * ز كارى نكردى بدل نيز ياد
چنين تا بر آمد برين روزگار * فروزندهتر گشت هر روز كار
مگر ز اختر كرم گفتى سخن * برو نو شدى روزگار كهن
مر اين كرم را خوار نگذاشتند * بخوردنش نيكو همى داشتند
تن آور شد آن كرم و نيرو گرفت * سر و پشت او رنگ نيكو گرفت
همى تنگ شد دوكدان بر تنش * چو مشك سيه گشت پيراهنش
بمشك اندرون پيكر زعفران * بر و پشت او از كران تا كران
يكى پاك صندوق كردش سياه * به دو اندرون ساخته جايگاه
چنان شد كه در شهر بىهفتواد * نگفتى سخن كس ببيداد و داد
فراز آمدش ارج و آزرم و چيز * توانگر شد آن هفت فرزند نيز
يكى مير بد اندر آن شهر اوى * سرافراز با لشكر و رنگ و بوى