بهانه همى ساخت بر هفتواد * كه دينار بستاند از بدنژاد
ازان آگهى مرد شد در نهيب * بيامد ازان شهر دل با شكيب
همان هفت فرزند پيش اندرون * پر از درد دل ديدگان پر ز خون
ز هر سو برانگيخت بانگ و نفير * برو انجمن گشت برنا و پير
هر آنجا كه بايست دينار داد * بكنداوران چيز بسيار داد
يكى لشكرى شد بر او انجمن * همه نامداران شمشيرزن
همه يك سره پيش فرزند اوى * برفتند و گشتند پيكار جوى
[ پخش شدن گزارش كرم و افزونى دادهاى خدايى بر آنان ]
ز شهر كجاران بر آمد نفير * برفتند با نيزه و تيغ و تير
همى رفت پيش اندرون هفتواد * بجنگ اندرون داد مردى بداد
همه شهر بگرفت و او را بكشت * بسى گوهر و گنجش آمد بمشت
بنزديك او مردم انبوه شد * ز شهر كجاران سوى كوه شد
يكى دژ بكرد از بر تيغ كوه * شد آن شهر با او همه همگروه
نهاد اندران دژ درى آهنين * هم آرامگه بود هم جاى كين
يكى چشمهيى بود بر كوهسار * ز تخت اندر آمد ميان حصار
يكى بارهيى كرد گرداندرش * كه بينا بديده نديدى سرش
چو آن كرم را گشت صندوق تنگ * يكى حوض كردند بر كوه سنگ
چو ساروج و سنگ از هوا گشت گرم * نهادند كرم اندرو نرم نرم
چنان بد كه دارنده هر بامداد * برفتى دوان از بر هفتواد
گزيدى برنجش علف ساختى * تن آگنده كرم آن بپرداختى
بر آمد برين كار بر پنج سال * چو پيلى شد آن كرم با شاخ و يال
چو يك چند بگذشت بر هفتواد * بر آواز آن كرم كرمان نهاد
همان دخت خرّم نگهدار كرم * پدر گشته جنگى سپهدار كرم
بياراستندش وزير و دبير * برنجش بدى خوردن و شهد و شير
سپهبد بدى بر دژ هفتواد * همان پرسش كار بيداد و داد
سپاهى و دستور و سالار بار * هران چيز كايد شهان را به كار
همه هرچ بايستش آراستند * چنانچون شهان را بپيراستند
بكشور پر آگنده شد لشكرش * همه گشت آراسته كشورش
ز درياى چين تا بكرمان رسيد * همه روى كشور سپه گستريد
پسر هفت با تيغ زن ده هزار * همان گنج با آلت كارزار
هران پادشا كو كشيدى بجنگ * چو رفتى سپاهش بر كرم تنگ
شكسته شدى لشكرى كامدى * چو آواز اين داستان بشندى
چنان شد دژ نامور هفتواد * كه گردش نيارست جنبيد باد
همى گشت هر روز برترش بخت * يكى خويشتن را بياراست سخت
همى خواندندى ورا شهريار * سر مرد بخرد ازو در خمار
سپهبد كه بودى بمرز اندرون * بيك چنگ در جنگ كردش زبون
نتابيد با او كسى بر بجنگ * بر آمد برين نيز چندى درنگ