تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 845

مساهمون:

ص٨٤٥
برين مرز درويشى و رنج هست * كزين بگذرى باد ماند بدست
چو گفتار گوينده بشنيد شاه * ز حلوان سوى سند شد با سپاه
پذيره شدندش سواران سند * همان جنگ را ياور آمد ز هند
هرانكس كه از فور دل خسته بود * به خون ريختن دستها شسته بود
ببردند پيلان و هندى دراى * خروش آمد و نالهء كرّ ناى
سر سنديان بود بنداه نام * سوارى سرافراز با راى و كام
يكى رزمشان كرده شد همگروه * زمين شد ز افگنده بر سان كوه
شب آمد بران دشت سندى نماند * سكندر سپاه از پس اندر براند
بدست آمدش پيل هشتاد و پنج * همان تاج زرّين و شمشير و گنج
زن و كودك و پير مردان به راه * برفتند گريان بنزديك شاه
كه اى شاه بيدار با راى و هوش * مشور اين بر و بوم و بر بد مكوش
كه فرجام هم روز تو بگذرد * خنك آنك گيتى ببد نسپرد
سكندر بريشان نياورد مهر * بران خستگان هيچ ننمود چهر
گرفتند زيشان فراوان اسير * زن و كودك خرد و برنا و پير
سوى نيمروز آمد از راه بُست * همه روى گيتى ز دشمن بشست
و زان جايگه شد بسوى يمن * جهاندار و با نامدار انجمن
چو بشنيد شاه يمن با مهان * بيامد بر شهريار جهان
بسى هديه‌ها كز يمن برگزيد * بهاگير و زيبا چنانچون سزيد
ده اشتر ز بُرد يمن بار كرد * دگر پنج را بار دينار كرد
دگر ده شتر بار كرد از درم * چو باشد درم دل نباشد بغم
دگر سلّهء زعفران بد هزار * ز ديبا و هر جامهء بىشمار
زبرجد يكى جام بودش بگنج * همان در ناسفته هفتاد و پنج
يكى جام ديگر بودش لاژورد * نهاد اندرو شست ياقوت زرد
ز ياقوت سرخ از برش ده نگين * بفرمانبران داد و كرد آفرين
بپيش سراپردهء شهريار * رسيدند با هديه و با نثار
سكندر بپرسيد و بنواختشان * بر تخت نزديك بنشاختشان
برو آفرين كرد شاه يمن * كه پيروزگر باش بر انجمن
به تو شادم ار باشى ايدر دو ماه * برآسايد از راه شاه و سپاه
سكندر برو آفرين كرد و گفت * كه با تو هميشه خرد باد جفت
بشبگير شاه يمن باز گشت * ز لشكر جهانى پر آواز گشت

[ سپاه كشيدن اسكندر سوى بابل ]

سكندر سپه را ببابل كشيد * ز گرد سپه شد هوا ناپديد
همى راند يك ماه خود با سپاه * نديدند زيشان كس آرامگاه
بدين گونه تا سوى كوهى رسيد * ز ديدار ديده سرش ناپديد
بسر بر يكى ابر تاريك بود * بكيوان تو گفتى كه نزديك بود
بجايى بروبر نديدند راه * فرو ماند از راه شاه و سپاه
گذشتند بر كوه خارا برنج * وزو خيره شد مرد باريك سنج