تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 806

مساهمون:

ص٨٠٦

[ پاسخ كيد به نامهء اسكندر و نماياندن چهار چيز شگفت ]

چو نامه بر كيد هندى رسيد * فرستادهء پادشا را بديد
فراوانش بستود و بنواختش * بنيكى بر خويش بنشاختش
به دو گفت شادم ز فرمان اوى * زمانى نگردم ز پيمان اوى
و ليكن برين گونه ناساخته * بيايم دمان گردن افراخته
نباشد پسند جهان آفرين * نه نزديك آن پادشاه زمين
هم آنگه بفرمود تا شد دبير * قلم خواست هندى و چينى حرير
مران نامه را زود پاسخ نوشت * بياراست بر سان باغ بهشت
نخست آفرين كرد بر كردگار * خداوند پيروز و به روزگار
خداوند بخشنده و دادگر * خداوند مردى و هوش و هنر
دگر گفت كز نامور پادشا * نپيچد سر مردم پارسا
نشايد كه داريم چيزى دريغ * ز دارنده لشكر و تاج و تيغ
مرا چار چيزست كاندر جهان * كسى را نبود آشكار و نهان
نباشد كسى را پس از من بنيز * بدين گونه اندر جهان چار چيز
فرستم چو فرمان دهد پيش اوى * ازان تازه گردد دل و كيش اوى
ازان پس چو فرمايدم شهريار * بيايم پرستش كنم بنده وار

[ باز فرستادن اسكندر پيغامى را به كيد پادشاه هند براى گرفتن چهار چيز شگفت ]

فرستاده آمد بكردار باد * بگفت آنچ بشنيد و نامه بداد
سكندر فرستاده را گفت رو * بنزديك آن نامور باز شو
بگويش كه آن چيست كاندر جهان * كسى را نبود آشكار و نهان
بديدند خود بودنى هرچ بود * سپهر آفرينش نخواهد فزود
بيامد فرستاده از نزد شاه * بكردار آتش بپيمود راه
چنين گفت با كيد كاين چار چيز * كه كس را بگيتى نبودست نيز
همى شاه خواهد كه داند كه چيست * كه ناديدنى پاك نابود نيست
چو بشنيد كيد آن ز بيگانه جاى * بپردخت و بنشست با رهنماى
فرستاده را پيش بنشاختند * ز هر در فراوانش بنواختند
از ان پس فرستاده را شاه گفت * كه من دخترى دارم اندر نهفت
كه گر بيندش آفتاب بلند * شود تيره از روى آن ارجمند
كمندست گيسوش همرنگ قير * همى آيد از دو لبش بوى شير
خم آرد ز بالاى او سرو بن * گُلَفشان شود چون سرايد سخن
ز ديدار و چهرش سخن بگذرد * همى داستان را خرد پرورد
چو خامش بود جان شرمست و بس * چنو در زمانه نديدست كس
سپهبد نژادست و يزدان پرست * دل شرم و پرهيز دارد بدست
دگر جام دارم كه پر مى كنى * و گر آب سرد اندرو افگنى
بده سال اگر با نديمان بهم * نشيند نگردد مى از جام كم
همت مىدهد جام هم آب سرد * شگفت آنك كمّى نگيرد ز خورد
سوم آنك دارم يكى نو پزشك * كه علّت بگويد چو بيند سرشك