تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 803

مساهمون:

ص٨٠٣
جهان مرد و آب از پس او دوان * چو گويد بدين خواب نيكى گمان
به پنجم چنان ديد جانم بخواب * كه شهرى بدى هم به نزديك آب
همه مردمش كور بودى به چشم * يكى را ز كورى نديدم بخشم
ز داد و دهش و ز خريد و فروخت * تو گفتى همى شارستان بر فروخت
ششم ديدم اى مهتر ارجمند * كه شهرى بدندى همه دردمند
شدندى بپرسيدن تن درست * همى دردمند آب ايشان بجست
همى گفت چونى به درد اندرون * تنى دردمند و دلى پر ز خون
رسيده بلب جان ناتن درست * همى چارهء تندرستان بجست
چو نيمى ز هفتم شب اندر گذشت * جهنده يكى باره ديدم بدشت
دو پا و دو دست و دو سر داشتى * بدندان گيا تيز بگذاشتى
چران داشتى از دو رويه دهن * نبد بر تنش جاى بيرون شدن
بهشتم سه خم ديدم اى پاك دين * برابر نهاده به روى زمين
دو پر آب و خمّى تهى در ميان * گذشته به خشكى برو ساليان
ز دو خم ّ پر آب دو نيك مرد * همى ريختند اندرو آب سرد
نه از ريختن زين كران كم شدى * نه آن خشك را دل پر از نم شدى
نهم شب يكى گاو ديدم بخواب * بر آب و گيا خفته بر آفتاب
يكى خوب گوساله در پيش اوى * تنش لاغر و خشك و بىآب روى
همى شير خوردى ازو ماده گاو * كلان گاو گوساله بىزور و تاو
اگر گوش دارى بخواب دهَم * نرنجى همى تا بدين سر دهم
يكى چشمه ديدم بدشتى فراخ * وزو بر زبر برده ايوان و كاخ
همه دشت يك سر پر از آب و نم * ز خشكى لب چشمه گشته دژم
سزد گر تو پاسخ بگويى نهان * كزين پس چه خواهد بدن در جهان

[ پاسخ دادن مهران كيد را ]

چو بشنيد مهران ز كيد اين سخن * به دو گفت ازين خواب دل بد مكن
نه كمتر شود بر تو نام بلند * نه آيد بدين پادشاهى گزند
سكندر بيارد سپاهى گران * ز روم و ز ايران گزيده سران
چو خواهى كه باشد ترا آب روى * خرد يار كن رزم او را مجوى
ترا چار چيزست كاندر جهان * كسى آن نديد از كهان و مهان
يكى چون بهشت برين دخترت * كزو تابد اندر زمين افسرت
دگر فيلسوفى كه دارى نهان * بگويد همه با تو راز جهان
سه ديگر پزشكى كه هست ارجمند * بدانندگى نام كرده بلند
چهارم قدح كاندر و ريزى آب * نه ز آتش شود كم نه از آفتاب
ز خوردن نگيرد كمى آب اوى * بدين چيزها راست كن آب روى
چو آيد بدين باش و مسگال جنگ * چو خواهى كه ايدر نسازد درنگ
بسنده نباشى تو با لشكرش * نه با چاره و گنج و با افسرش
چو بر كار تو راى فرّخ كنيم * همان خواب را نيز پاسخ كنيم
يكى خانه ديدى و سوراخ تنگ * كزو پيل بيرون شدى بىدرنگ
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 803 | حكيم أبو القاسم الفردوسي