تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 802

مساهمون:

ص٨٠٢
ببردند ز ايران فراوان نثار * ز دينار و ز گوهر شاهوار
همه شهر ايران و توران و چين * بشاهى برو خواندند آفرين
همه روى گيتى پر از داد شد * بهر جاى ويرانى آباد شد

[ خواب ديدن كيد - پادشاه قنوج ]

چنين گفت گويندهء پهلوى * شگفت آيدت كاين سخن بشنوى
يكى شاه بد هند را نام كيد * نكردى جز از دانش و راى صيد
دل بخردان داشت و مغز ردان * نشست كيان افسر موبدان
دما دم بده شب پس يكديگر * همى خواب ديد اين شگفتى نگر
بهندوستان هرك دانا بدند * بگفتار و دانش توانا بدند
بفرمود تا ساختند انجمن * هرانكس كه دانا بد و راى زن
همه خوابها پيش ايشان بگفت * نهفته پديد آوريد از نهفت
كس آن را گزارش ندانست كرد * پر انديشه شدشان دل و روى زرد
يكى گفت با كيد كاى شهريار * خردمند و ز مهتران يادگار
يكى نامدارست مهران بنام * ز گيتى بدانش رسيده بكام
به شهر اندرش خواب و آرام نيست * نشستش بجز با دد و دام نيست
ز تخم گياهاى كوهى خورد * چو ما را بمردم همى نشمرد
نشستش با غرم و آهو بود * ز آزار مردم بيك سو بود
ز چيزى بگيتى نيابد گزند * پرستنده مردى و بختى بلند
مرين خوابها را بجز پيش اوى * مگو و ز نادان گزارش مجوى
چنين گفت با دانشى كيد شاه * كزين پرهيز بگذرى نيست راه
هم آنگه باسپ اندر آورد پاى * بآواز مهران بيامد ز جاى
حكيمان برفتند با او بهم * بدان تا سپهبد نباشد دژم
جهاندار چون نزد مهران رسيد * بپرسيد داننده را چون سزيد
به دو گفت كاى مرد يزدان پرست * كه در كوه با غرم دارى نشست
بژرفى بدين خواب من گوش دار * گزارش كن و يك بيك هوش دار
چنان دان كه يك شب خردمند و پاك * بخفتم بآرام بىترس و باك
يكى خانه ديدم چو كاخى بزرگ * به دو اندرون ژنده پيلى سترگ
در خانه پيداتر از كاخ بود * بپيش اندرون تنگ سوراخ بود
گذشتى ز سوراخ پيل ژيان * تنش را ز تنگى نكردى زيان
ز روزن گذشتى تن و بوم اوى * بماندى بدان خانه خرطوم اوى
دگر شب بدان گونه ديدم كه تخت * تهى ماندى از من اى نيك بخت
كيى بر نشستى بران تخت عاج * بسر بر نهادى دلافروز تاج
سه ديگر شب از خوابم آمد شتاب * يكى نغز كر پاس ديدم بخواب
به دو اندر آويخته چار مرد * رخان از كشيدن شده لاژورد
نه كرپاس جايى دريد آن گروه * نه مردم شدى از كشيدن ستوه
چهارم چنان ديدم اى نامدار * كه مردى شدى تشنه بر جويبار
همى آب ماهى برو ريختى * سر تشنه از آب بگريختى