تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 762

مساهمون:

ص٧٦٢
زده حربه‌ها را بن اندر زمين * همان نيز ژوپين و شمشير كين
بخاشاك كرده سر چاه كور * كه مردم نديدى نه چشم ستور
چو رستم دمان سر برفتن نهاد * سوارى برافگند پويان شغاد
كه آمد گو پيل تن با سپاه * بيا پيش و زان كرده زنهار خواه
سپهدار كابل بيامد ز شهر * زبان پر سخن دل پر از كين و زهر
چو چشمش به روى تهمتن رسيد * پياده شد از باره كو را بديد
ز سر شارهء هندوى برگرفت * برهنه شد و دست بر سر گرفت
همان موزه از پاى بيرون كشيد * بزارى ز مژگان همى خون كشيد
دو رخ را به خاك سيه بر نهاد * همى كرد پوزش ز كار شغاد
كه گر مست شد بنده از بيهشى * نمود اندران بيهشى سركشى
سزد گر ببخشى گناه مرا * كنى تازه آيين و راه مرا
همى رفت پيشش برهنه دو پاى * سرى پر ز كينه دلى پر ز راى
ببخشيد رستم گناه ورا * بيفزود زان پايگاه ورا
بفرمود تا سر بپوشيد و پاى * بزين بر نشست و بيامد ز جاى
بر شهر كابل يكى جاى بود * ز سبزى زمينش دلاراى بود
به دو اندرون چشمه بود و درخت * بشادى نهادند هر جاى تخت
بسى خوردنيها بياورد شاه * بياراست خرّم يكى جشنگاه
مى آورد و رامشگران را بخواند * مهان را بتخت مهى بر نشاند
ازان پس برستم چنين گفت شاه * كه چون رايت آيد بنخچيرگاه
يكى جاى دارم برين دشت و كوه * بهر جاى نخچير گشته گروه
همه دشت غرمست و آهو و گور * كسى را كه باشد تگاور ستور
بچنگ آيدش گور و آهو بدشت * ازان دشت خرّم نشايد گذشت
ز گفتار او رستم آمد بشور * ازان دشت پر آب و نخچير گور
به چيزى كه آيد كسى را زمان * بپيچد دلش كور گردد گمان
چنين است كار جهان جهان * نخواهد گشادن بما بر نهان
به دريا نهنگ و بهامون پلنگ * همان شير جنگاور تيز چنگ
ابا پشّه و مور در چنگ مرگ * يكى باشد ايدر بدن نيست برگ
بفرمود تا رخش را زين كنند * همه دشت پر باز و شاهين كنند
كمان كيانى بزه بر نهاد * همى راند بر دشت او با شغاد
زواره همى رفت با پيل تن * تنى چند ازان نامدار انجمن
بنخچير لشكر پراگنده شد * اگر كنده گر سوى آگنده شد
زواره تهمتن بران راه بود * ز بهر زمان كاندران چاه بود
همى رخش زان خاك مى يافت بوى * تن خويش را كرد چون گرد گوى
همى جست و ترسان شد از بوى خاك * زمين را بنعلش همى كرد چاك
بزد گام رخش تگاور به راه * چنين تا بيامد ميان دو چاه
دل رستم از رخش شد پر ز خشم * زمانش خرد را بپوشيد چشم
يكى تازيانه برآورد نرم * بزد نيك دل رخش را كرد گرم
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 762 | حكيم أبو القاسم الفردوسي