تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 706

مساهمون:

ص٧٠٦
چنين گفت كامشب شبى پر بلاست * اگر نام گيريم ز ايدر سزاست
بكوشيد و پيكار مردان كنيد * پناه از بلاها بيزدان كنيد
ازان پس يلان را بسه بهر كرد * هرانكس كه جستند ننگ و نبرد
يكى بهره زيشان ميان حصار * كه سازند با هر كسى كارزار
دگر بهره تا بر در دژ شوند * ز پيكار و خون ريختن نغنوند
سيم بهره را گفت از سركشان * كه بايد كه يابيد زيشان نشان
كه بودند با ما ز مى دوش مست * سرانشان بخنجر ببرّيد پست
خود و بيست مرد از دليران گرد * بشد تيز و ديگر بديشان سپرد
بدرگاه ارجاسپ آمد دلير * زره دار و غرّان بكردار شير
چو زخم خروش آمد از در سراى * دوان پيش آزادگان شد هماى
ابا خواهر خويش به آفريد * به خون مژه كرده رخ ناپديد
چو آمد بتنگ اندر اسفنديار * دو پوشيده را ديد چون نو بهار
چنين گفت با خواهران شير مرد * كز ايدر بپوييد بر سان گرد
بدانجا كه بازارگاه منست * بسى زرّ و سيم است و گاه منست
مباشيد با من بدين رزمگاه * اگر سر دهم گر ستانم كلاه
بيامد يكى تيغ هندى بمشت * كسى را كه ديد از دليران بكشت
همه بارگاهش چنان شد كه راه * نبود اندران نامور بارگاه
ز بس خسته و كشته و كوفته * زمين همچو درياى آشوفته
چو ارجاسپ از خواب بيدار شد * ز غلغل دلش پر ز تيمار شد
بجوشيد ارجاسپ از جايگاه * بپوشيد خفتان و رومى كلاه
بدست اندرش خنجر آبگون * دهن پر ز آواز و دل پر ز خون
بجست از در كاخش اسفنديار * بدست اندرش تيغ زهر آبدار
به دو گفت كز مرد بازارگان * بيابى كنون تيغ و دينارگان
يكى هديه آرمت لهراسپى * نهاده بر و مهر گشتاسپى
بر آويخت ارجاسپ و اسفنديار * از اندازه بگذشتشان كارزار
پياپى بسى تيغ و خنجر زدند * گهى بر ميان گاه بر سر زدند
به زخم اندر ارجاسپ را كرد سست * نديدند بر تنش جايى درست
ز پاى اندر آمد تن پيلوار * جدا كردش از تن سر اسفنديار
چو شد كشته ارجاسپ آزرده جان * خروشى بر آمد ز كاخ زنان
چنين است كردار گردنده دهر * گهى نوش يابيم ازو گاه زهر
چه بندى دل اندر سراى سپنج * چو دانى كه ايدر نمانى مرنج
بپردخت ز ارجاسپ اسفنديار * بكيوان بر آورد ز ايوان دمار
بفرمود تا شمع بفروختند * بهر سوى ايوان همى سوختند
شبستان او را بخادم سپرد * ازان جايگه رشته‌تايى نبرد
در گنج دينار او مهر كرد * بايوان نبودش كسى هم نبرد
بيامد سوى آخُر و بر نشست * يكى تيغ هندى گرفته بدست
ازان تازى اسپان كش آمد گزين * بفرمود تا بر نهادند زين