تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 686

مساهمون:

ص٦٨٦
خود ويژگان بر هيونان مست * بسازيم باهستگى راه جست
چو اسفنديار از ميان دو صف * چو پيل ژيان بر لب آورده كف
همى گشت برسان گردان سپهر * بچنگ اندرون گرزهء گاو چهر
تو گفتى همه دشت بالاى اوست * روانش همى در نگنجد به پوست
خروش آمد و نالهء كرّ ناى * برفتند گردان لشكر ز جاى
تو گفتى ز خون بوم دريا شدست * ز خنجر هوا چون ثريّا شدست
گران شد ركيب يل اسفنديار * بغريد با گرزهء گاوسار
بيفشارد بر گرز پولاد مشت * ز قلب سپه گرد سيصد بكشت
چنين گفت كز كين فرشيدورد * ز دريا بر انگيزم امروز گرد
ازان پس سوى ميمنه حمله برد * عنان بارهء تيزتگ را سپرد
صد و شست گرد از دليران بكشت * چو كهرم چنان ديد بنمود پشت
چنين گفت كاين كين خون نياست * كزو شاه را دل پر از كيمياست
عنان را بپيچيد بر ميسره * زمين شد چو درياى خون يك سره
بكشت از دليران صد و شست و پنج * همه نامداران با تاج و گنج
چنين گفت كاين كين آن سى و هشت * گرامى برادر كه اندر گذشت
چو ارجاسپ آن ديد با گرگسار * چنين گفت كز لشكر بىشمار
همه كشته شد هرك جنگى بدند * به پيش صف اندر درنگى بدند
ندانم تو خامش چرا مانده‌اى * چنين داستانها چرا رانده‌اى
ز گفتار او تيز شد گرگسار * بيامد بپيش صف كارزار
گرفته كمان كيانى بچنگ * يكى تير پولاد پيكان خدنگ
چو نزديك شد راند اندر كمان * بزد بر بر و سينهء پهلوان
ز زين اندر آويخت اسفنديار * بدان تا گمانى برد گرگسار
كه آن تير بگذشت بر جوشنش * بخست آن كيانى بر روشنش
يكى تيغ الماس‌گون بركشيد * همى خواست از تن سرش را بريد
بترسيد اسفنديار از گزند * ز فتراك بگشاد پيچان كمند
بنام جهان آفرين كردگار * بينداخت بر گردن گرگسار
ببند اندر آمد سر و گردنش * به خاك اندر افگند لرزان تنش
دو دست از پس پشت بستش چو سنگ * گروه زد به گردن برش پالهنگ
بلشكرگه آوردش از پيش صف * كشان و ز خون بر لب آورده كف
فرستاد بدخواه را نزد شاه * بدست همايون زرّين كلاه
چنين گفت كاين را بپرده سراى * ببند و بكشتن مكن هيچ راى
كنون تا كرا بر دهد كردگار * كه پيروز گردد ازين كارزار
و زان جايگه شد بآوردگاه * بجنگ اندر آورد يك سر سپاه
بر انگيختند آتش كارزار * هوا تيره‌گون شد ز گرد سوار
چو ارجاسپ پيكار زان گونه ديد * ز غم پست گشت و دلش بر دميد
بجنگاوران گفت كهرم كجاست * درفشش نه پيداست بر دست راست
همان تيغ زن كندر شيرگير * كه بگذاشتى نيزه بر كوه و تير
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 686 | حكيم أبو القاسم الفردوسي