تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥
چو باز آمد از هر سوى رزمساز * چنين گفت با شاه گردن فراز
كه چندين سپه را برين دشت جنگ * علف بايد و ساز و جاى درنگ
ز يك سو بدرياى گيلان رهست * چراگاه اسبان و جاى نشست
بدين روى جيحون و آب روان * خورش آورد مرد روشن روان
ميان اندرون ريگ و دشت فراخ * سرا پرده و خيمه بر سوى كاخ
دلش تازه‌تر گشت زان آگهى * بيامد بدرگاه شاهنشهى
سپهدار خود ديده بد روزگار * نرفتى بگفتار آموزگار
بياراست قلب و جناح سپاه * طلايه كه دارد ز دشمن نگاه
همان ساقه و جايگاه بنه * همان ميسره راست با ميمنه
بياراست لشكر گهى شاهوار * بقلب اندرون تيغ زن سى هزار
نگه كرد بر قلبگه جاى خويش * سپهبد به دو لشكر آراى خويش
بفرمود تا پيش او شد پشنگ * كه او داشتى چنگ و روز نهنگ
بلشكر چنو نامدارى نبود * بهر كار چون او سوارى نبود
برانگيختى اسب و دم پلنگ * گرفتى بكندى ز نيروى چنگ
همان نيزهء آهنين داشتى * بآورد بر كوه بگذاشتى
پشنگست نامش پدر شده خواند * كه شيده بخورشيد تابنده ماند
ز گردان گردنكشان صد هزار * به دو داد شاه از در كارزار
همان ميسره جهن را داد و گفت * كه نيك اخترت باد هر جاى جفت
كه باشد نگهبان پشت پشنگ * نپيچيد سر ار بارد از ابر سنگ
سپاهى بجنگ كهيلا سپرد * يكى تيزتر بود ايلاى گرد
نبيره جهاندار افراسياب * كه از پشت شيران ربودى كباب
دو جنگى ز توران سواران بدند * بدل يك بيك كوه ساران بدند
سوى ميمنه لشكرى برگزيد * كه خورشيد گشت از جهان ناپديد
فراخان سالار چارم پسر * كمر بست و آمد بپيش پدر
به دو داد ترك چگل سى هزار * سواران و شايستهء كارزار
طرازى و غزّى و خلّخ سوار * همان سى هزار آزموده سوار
كه سالارشان بود پنجم پسر * يكى نامور گرد پرخاشخر
و را خواندندى گوِ گردگير * كه بر كوه بگذاشتى تيغ و تير
دمور و جرنجاش با او برفت * به يارى جهن سر افراز تفت
ز گردان و جنگ آوران سى هزار * برفتند با خنجر كارزار
جهان ديده نستوه سالارشان * پشنگ دلاور نگهدارشان
همان سى هزار از يلان تركمان * برفتند با گرز و تير و كمان
سپهبد چو اغريرث جنگجوى * كه با خون يكى داشتى آب جوى
و ز ان نامور تيغ زن سى هزار * گزين كرد شاه از در كارزار
سپهبد چو گرسيوز پيل تن * جهانجوى و سالار آن انجمن
به دو داد پيلان و سالارگاه * سر نامداران و پشت سپاه
از آن پس گزيد از يلان ده هزار * كه سيرى نداند كس از كارزار