تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
بدانگه به دو گفت تيمار دار * چو بيژن نبيند كس از روزگار
كزو رنج بر مهر بگزيده‌اى * ستايش بدين گونه بشنيده‌اى
بزيبد ببد شاه يك هفته نيز * درم داد و دينار و هر گونه چيز
فرستاد هر سو فرستادگان * بنزد بزرگان و آزادگان
چو از جنگ پيران شدى بىنياز * يكى رزم كىخسرو اكنون بساز

جنگ بزرگ كىخسرو با افراسياب

اندر ستايش سلطان محمود

ز يزدان بران شاه باد آفرين * كه نازد به دو تاج و تخت و نگين
كه گنجش ز بخشش بنالد همى * بزرگى ز نامش ببالد همى
ز دريا به دريا سپاه ويست * جهان زير فرّ كلاه ويست
خداوند نام و خداوند گنج * خداوند شمشير و خفتان و رنج
ز گيتى بكان اندرون زر نماند * كه منشور جود و را بر نخواند
ببزم اندرون گنج پيدا كند * چو رزم آيدش رنج بينا كند
ببار آورد شاخ دين و خرد * گمانش بدانش خرد پرورد
بانديشه از بىگزندان بود * هميشه پناهش بيزدان بود
چو او مرز گيرد بشمشير تيز * بر انگيزد اندر جهان رستخيز
ز دشمن ستاند ببخشد بدوست * خداوند پيروزگر يار اوست
بدان تيغ زن دست گوهر فشان * ز گيتى نجويد همى جز نشان
كه در بزم درياش خواند سپهر * برزم اندرون شير خورشيد چهر
گواهى دهد بر زمين خاك و آب * همان بر فلك چشمهء آفتاب
كه چون او نديدست شاهى بجنگ * نه در بخشش و كوشش و نام و ننگ
اگر مهر با كين بر آميزدى * ستاره ز خشمش بپرهيزدى
تنش زورمند است و چندان سپاه * كه اندر ميان باد را نيست راه
پس لشكرش هفتصد ژنده پيل * خداى جهان يارش و جبرئيل
همى باژ خواهد ز هر مهترى * ز هر نامدارى و هر كشورى
اگر باژ ندهند كشور دهند * همان گنج و هم تخت و افسر دهند
كه يا رد گذشتن ز پيمان اوى * و گر سر كشيدن ز فرمان اوى
كه در بزم گيتى به دو روشنست * برزم اندرون كوه در جوشنست
ابو القاسم آن شهريار دلير * كجا گور بستاند از چنگ شير
جهاندار محمود كاندر نبرد * سر سركشان اندر آرد بگرد
جهان تا جهان باشد او شاه باد * بلند اخترش افسر ماه باد
كه آرايش چرخ گردنده اوست * ببزم اندرون ابر بخشنده اوست
خرد هستش و نيك نامى و داد * جهان بىسر و افسر او مباد
سپاه و دل و گنج و دستور هست * همان رزم و بزم و مى و سور هست
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 537 | حكيم أبو القاسم الفردوسي