تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
نبدمان به كار سياوش گناه * ببرد اهرمن شاه را دل ز راه
كه توران ز ايران همه پر غمست * زن و كودك خرد در ماتمست
نه بر آرزو كينه خواه آمديم * ز بهر بر و بوم و گاه آمديم
ازين جنگ ما را بد آمد بسر * پسر بىپدر شد پدر بىپسر
بجان گر دهد شاهمان زينهار * ببنديم پيشش ميان بنده وار
بدين لشكر اندر بسى مهترست * كجا بندگى شاه را در خورست
گنهكار اوييم و او پادشاست * ازو هرچ آيد بما بر رواست
سران سر بسر نزد شاه آوريم * بسى پوزش اندر گناه آوريم
گر از ما بدلش اندرون كين بود * بريدن سر دشمن آيين بود
ور ايدونك بخشايش آرد رواست * همان كرد بايد كه او را هواست
چو بشنيد گفتار ايشان به درد * ببخشودشان شاه آزاد مرد
بفرمود تا پيش او آمدند * بران آرزو چاره جو آمدند
همه بر نهادند سر بر زمين * پر از خون دل و ديده پر آب كين
سپهبد سوى آسمان كرد سر * كه اى دادگر داور چاره‌گر
همان لشكرست اين كه سر پر ز كين * همى خاك جستند ز ايران زمين
چنين كردشان ايزد دادگر * نه راى و نه دانش نه پاى و نه پر
به دو دست يازم كه او يار بس * ز گيتى نخواهيم فريادرس
بدين داستان زد يكى نيك راى * كه از كين بزين اندر آورد پاى
كه اين باره رخشنده تخت منست * كنون كار بيدار بخت منست
بدين كينه گر تخت و تاج آوريم * و گر رسم تابوت ساج آوريم
و گر نه بچنگ پلنگ اندرم * خور كرگسانست مغز سرم
كنون بر شما گشت كردار بد * شناسد هر آن كس كه دارد خرد
نيم من به خون شما شسته چنگ * كه گيرم چنين كار دشوار تنگ
همه يك سره در پناه منيد * و گر چند بد خواه گاه منيد
هر آن كس كه خواند نباشد رواست * بدين گفته افزايش آمد نه كاست
هر آن كس كه خواهد سوى شاه خويش * گذارد نگيرم برو راه پيش
ز كمّى و بيشىّ و از رنج و آز * بنيروى يزدان شدم بىنياز
چو تركان شنيدند گفتار شاه * ز سر برگرفتند يك سر كلاه
بپيروزى شاه خستو شدند * پلنگان جنگى چو آهو شدند
بفرمود شاه جهان تا سليح * بيارند تيغ و سنان و رميح
ز برگستوانور رومى كلاه * يكى توده كردند نزديك شاه
بگرد اندرش سرخ و زرد و بنفش * زدند آن سر افراز تركان درفش
بخوردند سوگندهاى گران * كه تا زنده‌ايم از كران تا كران
همه شاه را چاكر و بنده‌ايم * همه دل به مهر وى آگنده‌ايم
چو اين كرده بودند بيدار شاه * ببخشيد يك سر همه بر سپاه
ز همشان پس آنگه پراگنده كرد * همه بومش از مردم آگنده كرد

[ باز آمدن بيژن با گستهم ]

از ان پس خروش آمد از ديده‌گاه * كه گرد سواران بر آمد ز راه
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 535 | حكيم أبو القاسم الفردوسي