تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 534

مساهمون:

ص٥٣٤
از افراسيابش نه برگشت سر * كنون شهريارش چنين داد بر
مكافات او ما جزين خواستيم * همى گاه و ديهيمش آراستيم
از انديشهء ما سخن در گذشت * فلك بر سرش بر دگر گونه گشت
بدل بر جفا كرد بر جاى مهر * بدين سر دگر گونه بنمود چهر
كنون پند گودرز و فرمان من * بيفگند گفتار و پيمان من
تبه كرد مهر دل پاك را * بزهر اندر آميخت ترياك را
كه آمد بجنگ شما با سپاه * كه چندان شد از شهر ايران تباه
ز توران بسيچيد و آمد دمان * كه ژوپين گودرز بودش زمان
پسر با برادر كلاه و كمر * سليح و سپاه و همه بوم و بر
بداد از پى مهر افراسياب * زمانه برو كرد چندين شتاب
بفرمود تا مشك و كافور ناب * بعنبر بر آميخته با گلاب
تنش را بيالود زان سربسر * بكافور و مشكش بياگند سر
بديباى رومى تن پاك اوى * بپوشيد آن جان ناپاك اوى
يكى دخمه فرمود خسرو به مهر * بر آورده سر تا بگردان سپهر
نهاد اندرو تختهاى گران * چنانچون بود در خور مهتران
نهادند مر پهلوان را بگاه * كمر بر ميان و بسر بر كلاه
چنينست كردار اين پر فريب * چه مايه فرازست و چندى نشيب
خردمند را دل ز كردار اوى * بماند همى خيره از كار اوى
ازان پس گروى زره را بديد * يكى باد سرد از جگر بر كشيد
نگه كرد خسرو بدان زشت روى * چو ديوى بسر بر فروهشته موى
همى گفت كاى كردگار جهان * تو دانى همى آشكار و نهان
همانا كه كاوس بد كرده بود * بپاداش ازو زهر و كين آزمود
كه ديوى چنين بر سياوش گماشت * ندانم جزين كينه بر دل چه داشت
و ليكن بپيروزى يك خداى * جهاندار نيكى ده و رهنماى
كه خون سياوش ز افراسياب * بخواهم بدين كينه گيرم شتاب
گروى زره را گره تا گره * بفرمود تا بر كشيدند زه
چو بندش جدا شد سرش را ز بند * بريدند همچون سر گوسفند
بفرمود او را فگندن به آب * بگفتا چنين بينم افراسياب

[ زنهار خواستن تورانيان از كىخسرو ]

ببد شاه چندى بران رزمگاه * بدان تا كند سازگار سپاه
دهد پادشاهى كرا در خورست * كسى كز در خلعت و افسرست
بگودرز داد آن زمان اصفهان * كلاه بزرگى و تخت مهان
به اندازه اندر خور كارشان * بياراست خلعت سزاوارشان
از آنها كه بودند مانده بجاى * كه پيرانشان بد سر و كدخداى
فرستاده آمد بنزديك شاه * خردمند مردى ز توران سپاه
كه ما شاه را بنده و چاكريم * زمين جز بفرمان او نسپريم
كس از خواست يزدان نيابد رها * اگر چه شود در دم اژدها
جهاندار داند كه ما خود كييم * ميان تنگ بسته ز بهر چييم
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 534 | حكيم أبو القاسم الفردوسي