تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 533

مساهمون:

ص٥٣٣
فرود آمد از اسب و او را چو باد * بىآزار نرم از بر زين نهاد
بدان ترك فرمود تا بر نشست * بآغوش او اندر آورد دست
سمند نوندش همى راند نرم * برو بر همى آفرين خواند گرم
مگر زنده او را بر شهريار * تواند رسانيدن از كارزار
همى راند بيژن پر از درد و غم * روانش پر از انده گستهم

[ دخمه كردن كىخسرو بر پيران و سران توران و كشتن گروىزره را ]

چو از روز نه ساعت اندر گذشت * خور از گنبد چرخ گردان بگشت
جهاندار خسرو بنزد سپاه * بيامد بدان دشت آوردگاه
پذيره شدندش سراسر سران * همه نامداران و جنگاوران
برو خواندند آفرين بخردان * كه اى شهريار و سر موبدان
چنان هم همى بود بر اسب شاه * بدان تا ببينند رويش سپاه
بريشان همى خواند شاه آفرين * كه آباد بادا بگردان زمين
بآيين پس پشت لشكر چو كوه * همى رفت گودرز با آن گروه
سر كشتگان را فگنده نگون * سليح و تن و جامهاشان به خون
همان ده مبارز كه كز آوردگاه * بياورده بودند گردان شاه
پس لشكر اندر همى راندند * ابر شهريار آفرين خواندند
چو گودرز نزديك خسرو رسيد * پياده شد از دور كو را بديد
ستايش كنان پهلوان سپاه * بيامد بغلتيد در پيش شاه
همه كشتگان را بخسرو نمود * بگفتش كه همرزم هر كس كه بود
گروى زره را بياورد گيو * دمان با سپهدار پيران نيو
ز اسب اندر آمد سبك شهريار * نيايش همى كرد بر كردگار
ز يزدان سپاس و بدويم پناه * كه او داد پيروزى و دستگاه
ز دادار بر پهلوان آفرين * همى خواند و بر لشكرش همچنين
كه اى نامداران فرخنده پى * شما آتش و دشمنان خشك نى
سپهدار گودرز با دودمان * ز بهر دل من چو آتش دمان
همه جان و تنها فدا كرده‌اند * دم از شهر توران بر آورده‌اند
كنون گنج و شاهى مرا با شماست * ندارم دريغ از شما دست راست
ازان پس بدان كشتگان بنگريد * چو روى سپهدار پيران بديد
فرو ريخت آب از دو ديده به درد * كه كردار نيكى همى ياد كرد
بپيرانش بر دل از ان سان بسوخت * تو گفتى بدلش آتشى برفروخت
يكى داستان زد پس از مرگ اوى * به خون دو ديده بيالود روى
كه بخت بدست اژدهاى دژم * بدام آورد شير شرزه بدم
به مردى نيابد كسى زو رها * چنين آمد اين تيز چنگ اژدها
كشيدى همه ساله تيمار من * ميان بسته بودى بپيكار من
ز خون سياوش پر از درد بود * بدانگه كسى را نيازرد بود
چنان مهربان بود دژخيم شد * وزو شهر ايران پر از بيم شد
مر او را ببرد اهرمن دل ز جاى * دگرگونه پيش اندر آورد پاى
فراوان همى خيره دادمش پند * نيامدش گفتار من سودمند