تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
و ز آنجا بهامون نهادند روى * پس اندر دمان گستهم كينه جوى
بيامد چو نزديك ايشان رسيد * چو شير ژيان نعرهء بر كشيد
بريشان بباريد تير خدنگ * چو فرشيد ورد اندر آمد بجنگ
يكى تير زد بر سرش گستهم * كه با خون بر آميخت مغزش بهم
نگون گشت و هم در زمان جان بداد * شد آن نامور گرد ويسه نژاد
چو لهّاك روى برادر بديد * بدانست كز كارزار آرميد
بلرزيد و ز درد او خيره شد * جهان پيش چشم اندرش تيره شد
ز روشن روانش بسيرى رسيد * كمان را بزه كرد و اندر كشيد
شدند آن زمان خسته هر دو سوار * بشمشير بر ساختند كارزار
يكايك برو گستهم دست يافت * ز كينه چنان خسته اندر شتافت
بگردنش بر زد يكى تيغ تيز * برآورد ناگاه زو رستخيز
سرش زير پاى اندر آمد چو گوى * كه آيد همى زخم چوگان به روى
چنينست كردار گردان سپهر * ببرّد ز پروردهء خويش مهر
چو سر جوييش پاى يا بى نخست * و گر پاى جويى سرش پيش تست
بزين بر چنان خسته بد گستهم * كه بگسست خواهد تو گفتى ز هم
بيامد خميده بزين اندرون * همى راند اسب و همى ريخت خون
و ز آنجا سوى چشمه سارى رسيد * هم آب روان ديد و همسايه ديد
فرود آمد و اسب را بر درخت * ببست و به آب اندر آمد ز بخت
بخورد آب بسيار و كرد آفرين * ببستش تو گفتى سراسر زمين
بپيچيد و غلتيد بر تيره خاك * سراسر همه تن بشمشير چاك
همى گفت كاى روشن كردگار * پديد آر زان لشكر نامدار
بدلسوزگى بيژن گيو را * و گر نه دلاور يكى نيو را
كه گر مرده گر زنده زين جايگاه * برد مر مرا سوى ايران سپاه
سر نامداران توران سپاه * ببرد برد پيش بيدار شاه
بدان تا بداند كه من جز بنام * نمردم بگيتى همينست كام
همه شب بناليد تا روز پاك * پر از درد چون مار پيچان به خاك

[ ديدن بيژن گستهم را به مرغزار ]

چو گيتى ز خورشيد شد روشنا * بيامد بدانجايگه بيژنا
همى گشت بر گرد آن مرغزار * كه يابد نشانى ز گم بوده يار
پديد آمد از دور اسب سمند * بدان مرغزار اندرون چون نوند
چمان و چران چون پلنگان بكام * نگون گشته زين و گسسته لگام
همه آلت زين بروبر نگون * ركيب و كمند و جنا پر ز خون
چو بيژن بديد آن ازو رفت هوش * بر آورد چون شير شرزه خروش
همى گفت كاى مهربان نيك يار * كجايى فگنده درين مرغزار
كه پشتم شكستى و خستى دلم * كنون جان شيرين ز تن بگسلم
بشد بر پى اسب بر چشمه سار * مر او را بديد اندران مرغزار
همه جوشن و ترگ پر خاك و خون * فتاده بدان خستگى سرنگون
فرو جست بيژن ز شبرنگ زود * گرفتش بآغوش در تنگ زود