تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨
چو او خواست با زنگه شاوران * دگر برته با كهرم از ياوران
چو ديگر فروهل بُد و زنگله * برون تاختند از ميان گله
هجير و سپهرم بكردار شير * بدان رزمگاه اندر آمد دلير
چو گودرز كشواد و پيران بهم * همه ساخته دل به درد و ستم
ميان بسته هر دو سپهبد بكين * چه از پادشاهى چه از بهر دين
بخوردند سوگند يك با دگر * كه كس برنگرداند از كينه سر
بدان تا كرا گردد امروز كار * كه پيروز برگردد از كارزار
دو بالا بد اندر دو روى سپاه * كه شايست كردن بهر سو نگاه
يكى سوى ايران دگر سوى تور * كه ديدار بودى بلشكر ز دور
بپيش اندرون بود هامون و دشت * كه تازنده شايست بر وى گذشت
سپهدار گودرز كرد آن نشان * كه هر كو ز گردان گردنكشان
به زير آورد دشمنى را چو دود * درفشى ز بالا برآرند زود
سپهدار پيران نشانى نهاد * به بالاى ديگر همين كرد ياد
از آن پس بهامون نهادند سر * به خون ريختن بسته گردان كمر
بتيغ و بگرز و بتير و كمند * همى آزمودند هر گونه بند
دليران توران و كنداوران * ابا گرز و تيغ و پرنداوران
كه گر كوه پيش آمدى روز جنگ * نبودى بر آن رزم كردن درنگ
همه دستهاشان فرو ماند پست * در زور يزدان بريشان ببست
بدام بلا اندر آويختند * كه بسيار بيداد خون ريختند
فرو مانده اسبان جنگى بجاى * تو گفتى كه با دست بستست پاى
بريشان همه راستى شد نگون * كه برگشت روز و بجوشيد خون
چنان خواست يزدان جان آفرين * كه گفتى گرفت آن گوان را زمين
ز مردى كه بودند با بخت خويش * بر آويختند از پى تخت خويش
سران از پى پادشاهى بجنگ * بدادند جان از پى نام و ننگ
دمان آمدند اندر آوردگاه * ابا يكدگر ساخته كينه خواه

[ رزم فريبرز با كلباد ]

نخستين فريبرز نيو دلير * ز لشكر برون تاخت برسان شير
بنزديك كلباد ويسه دمان * بيامد بزه بر نهاده كمان
همى گشت و تيرش نيامد چو خواست * كشيد آن پرنداور از دست راست
برآورد و زد تيغ بر گردنش * به دو نيم شد تا كمرگه تنش
فرود آمد از اسب و بگشاد بند * ز فتراك خويش آن كيانى كمند
ببست از بر باره كلباد را * گشاد از برش بند پولاد را
به بالا بر آمد بپيروز نام * خروشى بر آورد و بگذارد گام
كه سالار ما باد پيروزگر * همه دشمن شاه خسته جگر

[ رزم گيو با گروىزره ]

و ديگر گروى زره ديو نيو * برون رفت با پور گودرز گيو
بنيزه فراوان بر آويختند * همى زهر با خون بر آميختند
سنان دار نيزه ز چنگ سوار * فرو ريخت از هول آن كارزار
كمان بر گرفتند و تير خدنگ * يك اندر دگر تاخته چون پلنگ
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 518 | حكيم أبو القاسم الفردوسي