تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
دو لشكر چنين پاك با يكدگر * فگنده چو پيلان ز تن دور سر
سپاه دو كشور همه شد تباه * گه آمد كه بردارى اين كينه گاه
جهان سربسر پاك بىمرد گشت * برين كينه پيكار ما سرد گشت
ور ايدونك هستى چنين كينه دار * ازان كوه پايه سپاه اندر آر
تو از لشكر خويش بيرون خرام * مگر خود برآيدت زين كينه كام
بتنها من و تو برين دشت كين * بگرديم و كين آوران همچنين
ز ما هرك او هست پيروز بخت * رسد خود بكام و نشيند بتخت
اگر من بدست تو گردم تباه * نجويند كينه ز توران سپاه
بپيش تو آيند و فرمان كنند * بپيمان روان را گروگان كنند
و گر تو شوى كشته بر دست من * كسى را نيازارم از انجمن
مرا با سپاه تو پيكار نيست * بريشان ز من نيز تيمار نيست
چو گودرز گفتار پيران شنيد * از اختر همى بخت وارونه ديد
نخست آفرين كرد بر كردگار * دگر ياد كرد از شه نامدار
بپيران چنين گفت كاى نامور * شنيديم گفتار تو سر بسر
ز خون سياوش بافراسياب * چه سودست از داد سر بر متاب
كه چون گوسفندش ببريد سر * پر از خون دل از درد خسته جگر
ازان پس برآورد ز ايران خروش * ز بس كشتن و غارت و جنگ و جوش
سياوش بسوگند تو سر بداد * تو دادى بخيره مر او را بباد
ازان پس كه نزد تو فرزند من * بيامد كشيدى سر از پند من
شتابيدى و جنگ را ساختى * بكردار آتش همى تاختى
مرا حاجت از كردگار جهان * برين گونه بود آشكار و نهان
كه روزى تو پيش من آيى بجنگ * كنون آمدى نيست جاى درنگ
به پيران سر اكنون بآوردگاه * بگرديم يك با دگر بىسپاه
سپهدار تركان برآراست كار * ز لشكر گزيد آن زمان ده سوار
ابا اسب و ساز و سليح تمام * همه شير مرد و همه نيك نام
همانگه ز ايران سپه پهلوان * بخواند آن زمان ده سوار جوان
برون تاختند از ميان سپاه * برفتند يك سر بآوردگاه
كه ديدار ديده بريشان نبود * دو سالار زين گونه رزم آزمود
ابا هر سوارى ز ايران سپاه * ز توران يكى شد ورا رزم خواه
نهادند پس گيو را با گروى * كه همزور بودند و پرخاش جوى
گروى زره كز ميان سپاه * سراسر برو بود نفرين شاه
كه بگرفت ريش سياوش بدست * سرش را بريد از تن پاك پست
دگر با فريبرز كاوس تفت * چو كلباد ويسه بآورد رفت
چو رهّام گودرز با بارمان * برفتند يك با دگر بدگمان
گرازه بشد با سيامك بجنگ * چو شير ژيان با دمنده نهنگ
چو گرگين كار آزموده سوار * كه با اندريمان كند كارزار
ابا بيژن گيو رويين گرد * بجنگ از جهان روشنايى ببرد
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 517 | حكيم أبو القاسم الفردوسي