سپه را بفرمود تا بر نشست * هميدون ميان را بكينه ببست
چپ لشكرش جاى رهام گرد * بفرهاد خورشيد پيكر سپرد
سوى راست جاى فريبرز بود * بكتمارهء قارنان داد زود
بشيدوش فرمود كاى پور من * بهر كار شايسته دستور من
تو با كاويانى درفش و سپاه * برو پشت لشكر تو باش و پناه
بفرمود پس گستهم را كه شو * سپه را تو باش اين زمان پيش رو
ترا بود بايد بسالارگاه * نگهدار بيدار پشت سپاه
سپه را بفرمود كز جاى خويش * نگر ناوريد اندكى پاى پيش
همه گستهم را كنيد آفرين * شب و روز باشيد بر پشت زين
برآمد خروش از ميان سپاه * گرفتند زارى بران رزمگاه
همه سربسر سوى او تاختند * همى خاك بر سر برانداختند
كه با پير سر پهلوان سپاه * كمر بست و شد سوى آوردگاه
سپهدار پس گستهم را بخواند * بسى پند و اندرز با او براند
به دو گفت زنهار بيدار باش * سپه را ز دشمن نگهدار باش
شب و روز در جوشن كينه جوى * نگر تا گشاده نداريد روى
چو آغازى از جنگ پرداختن * بود خواب را بر تو بر تاختن
همان چون سر آرى بسوى نشيب * ز ناخفتگان بر تو آيد نهيب
يكى ديدهبان بر سر كوه دار * سپه را ز دشمن بىاندوه دار
ور ايدونك آيد ز توران زمين * شبى ناگهان تاختن گر كمين
تو بايد كه پيكار مردان كنى * بجنگ اندر آهنگ گردان كنى
ور ايدونك از ما بدين رزمگاه * بد آگاهى آيد ز توران سپاه
كه ما را بآوردگه بر كشند * تن بىسران مان بتوران كشند
نگر تا سپه را نيارى بجنگ * سه روز اندرين كرد بايد درنگ
چهارم خود آيد به پشت سپاه * شه نامبردار با پيل و گاه
چو گفتار گودرز زان سان شنيد * سرشكش ز مژگان برخ بر چكيد
پذيرفت سر تا بسر پند اوى * همى جست ازان كار پيوند اوى
بسالار گفت آنچ فرمان دهى * ميان بسته دارم بسان رهى
[ سخن كردن پيران با نامداران خويش ]
پس از جنگ پيشين كه آمد شكست * كه توران بران درد بودند پست
خروشان پدر بر پسر روى زرد * برادر ز خون برادر به درد
همه سر بسر سوگوار و نژند * دژم گشته از گشت چرخ بلند
چو پيران چنان ديد لشكر همه * چو از گرگ درنده خسته رمه
سران را ز لشكر سراسر بخواند * فراوان سخن پيش ايشان براند
چنين گفت كاى كار ديده گوان * همه سودهء رزم پير و جوان
شما را بنزديك افراسياب * چه مايه بزرگى و جاهست و آب
بپيروزى و فرهى كامتان * بگيتى پراگنده شد نامتان
بيك رزم كآمد شما را شكست * كشيديد يك سر ز پيكار دست
بدانيد يك سر كزين رزمگاه * اگر باز گردد بسستى سپاه