تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١
هجير دلاور بكردار شير * به روى سپهرم در آمد دلير
بنام جهان آفرين كردگار * ببخت جهاندار با شهريار
يكى تيغ زد بر سر و ترگ اوى * كه آمد هم اندر زمان مرگ اوى
در افتاد ز اسبش هم آنگه نگون * بزارى و خوارى دهن پر ز خون
فرود آمد از باره فرّخ هجير * مر او را ببست از بر زين چو شير
نشست از بر اسب و آن اسب اوى * گرفته عنان و در آورده روى
برآمد به بالا و كرد آفرين * بران اختر نيك و فرّخ زمين
همى زور و بخت از جهاندار ديد * و ز آن گردش بخت بيدار ديد

[ رزم زنگهءشاوران با اوخاست ]

بهشتم ز گردان ناماوران * بشد ساخته زنگهء شاوران
كه همرزمش از تخم او خواست بود * كه از جنگ هرگز نه بر كاست بود
گرفتند هر دو عمود گران * چو او خواست با زنگه شاوران
بگشتند ز اندازه بيرون بجنگ * ز بس كوفتن گشت پيكار تنگ
فرو ماند اسبان جنگى ز تگ * كه گفتى بتنشان نجنبيد رگ
چو خورشيد تابان ز گنبد بگشت * بكردار آهن بتفسيد دشت
چنان تشنه گشتند كز جاى خويش * نجنبيد و ننهاد كس پاى پيش
زبان بر گشادند يك با دگر * كه اكنون ز گرمى بسوزد جگر
ببايد بر آسود و دم بر زدن * پس آنگه سوى جنگ باز آمدن
برفتند و اسبان جنگى بجاى * فراز آوريدند و بستند پاى
بآسودگى باز برخاستند * بپيكار كينه بياراستند
بكردار آتش ز نيزه سوار * همى گشت بر مركز كارزار
بد آنگه كه زنگه برو دست يافت * سنان سوى او كرد و اندر شتافت
يكى نيزه زد بر كمرگاه اوى * كز اسبش نگون كرد و بر زد به روى
چو رعد خروشان يكى ويله كرد * كه گفتى بدرّيد دشت نبرد
فرود آمد از باره شد نزد اوى * بران خاك تفته كشيدش به روى
مر او را بچاره ز روى زمين * نگون اندر افگند بر پشت زين
نشست از بر اسب و بالا گرفت * بتركان چه آمد ز بخت اى شگفت
بران كوه فرّخ بر آمد ز پست * يكى گرگ پيكر درفشى بدست
بشد پيش ياران و كرد آفرين * ابر شاه و بر پهلوان زمين

[ رزم گرگين با اندريمان ]

برون رفت گرگين نهم كينه خواه * ابا اندريمان ز توران سپاه
جهان ديده و كار كرده دو مرد * برفتند و جستند جاى نبرد
بنيزه بگشتند و بشكست پست * كمان بر گرفتند هر دو بدست
بباريد تير از كمان سران * به روى اندر آورده كرگ اسپران
همى تير باريد همچون تگرگ * بران اسپر كرگ و بر تُرك و ترگ
يكى تير گرگين بزد بر سرش * كه بر دوخت با ترگ رومى برش
بلرزيد بر زين ز سختى سوار * يكى تير ديگر بزد نامدار
هم آنگاه تُرك اندر آمد نگون * ز چشمش برون آمد از درد خون
فرود آمد از باره گرگين چو گرد * سرِ اندريمان ز تن دور كرد