كه پشت همه شهر توران بدوست * چو روى تو بيند بدرّدش پوست
اگر دست يا بى برو كار بود * جهاندار و نيك اخترت يار بود
بياسايد از رنج و سختى سپاه * شود شادمانه جهاندار و شاه
شكسته شود پشت افراسياب * پر از خون كند دل دو ديده پر آب
بگفت اين سخن پهلوان با پسر * پسر جنگ را تنگ بسته كمر
سواران كه بودند بر ميسره * بفرمود خواندن همه يك سره
گرازه برون آمد و گستهم * هجير سپهدار و بيژن بهم
و ز آنجا سوى قلب توران سپاه * گرانمايگان برگرفتند راه
بكردار گرگان بروز شكار * بران باد پايان اخته زهار
ميان سپاه اندرون تاختند * ز كينه همى دل بپرداختند
همه دشت برگستوانور سوار * پراگنده گشته گه كارزار
چه مايه فتاده بپاى ستور * كفن جوشن و سينهء شير گور
[ رزم گيو و پيران و فرو ماندن اسب گيو ]
چو رويين پيران ز پشت سپاه * بديد آن تكاپوى و گرد سياه
بيامد به پشت سپاه بزرگ * ابا نامداران بكردار گرگ
برآويخت برسان شرزه پلنگ * بكوشيد و هم برنيامد بجنگ
بيفگند شمشير هندى ز مشت * بنوميدى از جنگ بنمود پشت
سپهدار پيران و مردان خويش * بجنگ اندرون پاى بنهاد پيش
چو گيو آن زمان روى پيران بديد * عنان سوى او جنگ را بركشيد
ازان مهتران پيش پيران چهار * بنيزه ز اسب اندر افگند خوار
بزه كرد پيران ويسه كمان * همى تير باريد بر بدگمان
سپر بر سر آورد گيو سترگ * بنيزه در آمد بكردار گرگ
چو آهنگ پيران سالار كرد * كه جويد بآورد با او نبرد
فرو ماند اسبش هميدون بجاى * از آنجا كه بد پيش ننهاد پاى
يكى تازيانه بران تيز رو * بزد خشم را نامبردار گو
بجوشيد و بگشاد لب را ز بند * بنفرين دژخيم ديو نژند
بيفگند نيزه كمان برگرفت * يكى درقهء كَرگ بر سر گرفت
كمان را بزه كرد و بگشاد بر * كه با دست پيران بدوزد سپر
بزد بر سرش چار چوبه خدنگ * نبد كارگر تير بر كوه سنگ
هميدون سه چوبه بر اسب سوار * بزد گيو پيكان آهن گذار
نشد اسب خسته نه پيران نيو * بدانجا رسيدند ياران گيو
چو پيران چنان ديد برگشت زود * برفت از پسش گيو تازان چو دود
بنزديك گيو آمد آنگه پسر * كه اى نامبردار فرخ پدر
من ايدون شنيدستم از شهريار * كه پيران فراوان كند كارزار
ز چنگ بسى تيز چنگ اژدها * مر او را بود روز سختى رها
سرانجام بر دست گودرز هوش * برآيد تو اى باب چندين مكوش
پس اندر رسيدند ياران گيو * پر از خشم و كينه سواران نيو
چو پيران چنان ديد برگشت ز وى * سوى لشكر خويش بنهاد روى