تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
ز رنج نبرد و ز خون ريختن * بهر جاى با دشمن آويختن
دل پهلوان گشت زان پر ز درد * كه رخسار آزادگان ديد زرد
بفرمودشان بازگشتن بجاى * سپهدار نيك اختر و رهنماى
بدان تا تن رنج بردارشان * بر آسايد از جنگ و پيكارشان
برفتند و شبگير باز آمدند * پر از كينه و رزمساز آمدند
بسالار بر خواندند آفرين * كه اى نامور پهلوان زمين
شبت خواب چون بود و چون خاستى * ز پيكار تركان چه آراستى
بديشان چنين گفت پس پهلوان * كه اى نيك مردان و فرخ گوان
سزد گر شما بر جهان آفرين * بخوانيد روز و شبان آفرين
كه تا اين زمان هرچ رفت از نبرد * بكام دل ما همى گشت گرد
فراوان شگفتى رسيدم بسر * جهان را نديدم مگر برگذر
ز بيداد و داد آنچ آمد بشاه * بد و نيك را هم به دويست راه
چو ما چرخ گردان فراوان سرشت * درود آن كجا بآرزو خود بكشت
نخستين كه ضحاك بيدادگر * ز گيتى بشاهى برآورد سر
جهان را چه مايه به سختى بداشت * جهان آفرين زو همه در گذاشت
بداد آنك آورد پيدا ستم * ز باد آمد آن پادشاهى بدم
چو بيداد او دادگر برنداشت * يكى دادگر را بروبر گماشت
برآمد بران كار او چند سال * بد انداخت يزدان بران بدسگال
فريدون فرّخ شه دادگر * ببست اندر آن پادشاهى كمر
همه بند آهرمنى برگشاد * بياراست گيتى سراسر بداد
چو ضحاك بد گوهر بدمنش * كه كردند شاهان به دو سرزنش
ز افراسياب آمد آن بد خوى * همان غارت و كشتن و بد گوى
كه در شهر ايران بگسترد كين * بگشت از ره داد و آيين و دين
سياوش را هم بفرجام كار * بكشت و برآورد از ايران دمار
و زان پس كجا گيو ز ايران براند * چه مايه به سختى بتوران بماند
نهاليش بد خاك و بالينش سنگ * خورش گوشت نخچير و پوشش پلنگ
همى رفت گم بوده چون بيهشان * كه يابد ز كىخسرو آنجا نشان
يكايك چو نزديك خسرو رسيد * برو آفرين كرد كو را بديد
و زان پس بايران نهادند روى * خبر شد بپيران پرخاش جوى
سبك با سپاه اندر آمد به راه * كه هر دو كندشان بره بر تباه
بكرد آنچ بودش ز بد دسترس * جهاندارشان بد نگهدار و بس
ازان پس بكين سياوش سپاه * سوى كاسه‌رود اندر آمد به راه
بلاون كه آمد سپاه گشن * شبيخون پيران و جنگ پشن
كه چندان پسر پيش من كشته شد * دل نامداران همه گشته شد
كنون با سپاهى چنين كينه جوى * بيامد به روى اندر آورد روى
چو با ما بسنده نخواهد بدن * همى داستانها بخواهد زدن
همى چاره سازد بدان تا سپاه * ز توران بيايد بدين رزمگاه