نگه كن كز ايران و توران سوار * چه مايه تبه شد بدين كارزار
بكين جستن مردهء ناپديد * سر زندگان چند بايد بريد
گه آمد كه بخشايش آيد ترا * ز كين جستن آسايش آيد ترا
اگر بازيابى شده روزگار * بگيتى درون تخم كينه مكار
روانت مرنجان و مگذار تن * ز خون ريختن بازكش خويشتن
پس از مرگ نفرين بود بر كسى * كزو نام زشتى بماند بسى
نبايد كه زشتى بماندت نام * و گر تو بدان سر شوى شاد كام
هر آنگه كه موى سيه شد سپيد * ببودن نماند فراوان اميد
بترسم كه گر بار ديگر سپاه * بجنگ اندر آيد بدين رزمگاه
نبينى ز هر دو سپه كس بپاى * برفته روان تن بمانده بجاى
ازان پس كه داند كه پيروز كيست * نگون بخت گر گيتى افروز كيست
ور ايدونك پيكار و خون ريختن * بدين رزمگه با من آويختن
كزين سان همى جنگ شيران كنى * همى از پى شهر ايران كنى
بگو تا من اكنون هم اندر شتاب * نوندى فرستم بافراسياب
بدان تا بفرمايدم تا زمين * ببخشيم و پس درنورديم كين
چنانچون بگاه منوچهر شاه * ببخشش همى داشت گيتى نگاه
هران شهر كز مرز ايران نهى * بگو تا كنيم آن ز تركان تهى
و ز آباد و ويران و هر بوم و بر * كه فرمود كىخسرو دادگر
از ايران بكوه اندر آيد نخست * در غرچگان از بر بوم بُست
دگر طالقان شهر تا فارياب * هميدون در بلخ تا اندرآب
دگر پنجهير و در باميان * سر مرز ايران و جاى كيان
دگر گوزگانان فرخنده جاى * نهادست نامش جهان كدخداى
دگر موليان تا در بدخشان * همينست ازين پادشاهى نشان
فروتر دگر دشت آموى و زم * كه با شهر ختلان برايد برم
چه شگنان و ز ترمذ ويسه گرد * بخارا و شهرى كه هستش بگرد
هميدون برو تا در سغد نيز * نجويد كس آن پادشاهى بنيز
و زان سو كه شد رستم گردسوز * سپارم به دو كشور نيمروز
ز كوه و ز هامون بخوانم سپاه * سوى باختر برگشاييم راه
بپردازم اين تا در هندوان * نداريم تاريك ازين پس روان
ز كشمير و ز كابل و قندهار * شما را بود آن همه زين شمار
و زان سو كه لهراسب شد جنگجوى * الا نان و غر در سپارم بدوى
ازين مرز پيوسته تا كوه قاف * بخسرو سپاريم بىجنگ و لاف
و زان سو كه اشكش بشد همچنين * بپردازم اكنون سراسر زمين
و زان پس كه اين كرده باشم همه * ز هر سو بر خويش خوانم رمه
بسوگند پيمان كنم پيش تو * كزين پس نباشم بدانديش تو
بدانى كه ما راستى خواستيم * به مهر و وفا دل بياراستيم
سوى شاه تركان فرستم خبر * كه ما را ز كينه بپيچيد سر