تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
من اندر پى طوس با پيل و گاه * به يارى بيايم به پشت سپاه
تو از جنگ پيران مبر تاب روى * سپه را بياراى و زو كينه جوى
چو هومان و نستيهن از پشت اوى * جدا ماند شد باد در مشت اوى
گر از نامداران ايران نبرد * بخواهد بفرمان و زان بر مگرد
چو پيران نبرد تو جويد دلير * مكن بد دلى پيش او شو چو شير
بپيكار منديش ز افراسياب * بجاى آر دل روى ازو برمتاب
چو آيد بجنگ اندرون جنگجوى * نبايد كه برتابى از جنگ روى
بريشان تو پيروز باشى بجنگ * نگر دل ندارى بدين كار تنگ
چنين دارم اوميد از كردگار * كه پيروز باشى تو در كارزار
هميدون گمانم كه چون من ز راه * به پشت سپاه اندر آرم سپاه
بريشان شما رانده باشيد كام * بخورشيد تابان برآورده نام
ز كاوس و ز طوس نزد سپاه * درود فراوان فرستاد شاه
بران نامه بنهاد خسرو نگين * فرستاده را داد و كرد آفرين

[ سپاه آراستن خسرو ]

چو از پيش خسرو برون شد هجير * سپهبد همى راى زد با وزير
ز بس مهربانى كه بد بر سپاه * سراسر همه رزم بد راى شاه
همى گفت اگر لشكر افراسياب * بجنباند از جاى و بگذارد آب
سپاه مرا بگسلاند ز جاى * مرا رفت بايد همينست راى
همانگه شه نوذران را بخواند * بفرمود تا تيز لشكر براند
بسوى دهستان سپه بركشيد * همه دشت خوارزم لشكر كشيد
نگهبان لشكر بود روز جنگ * بجنگ اندر آيد بسان پلنگ
تبيره برآمد ز درگاه طوس * خروشيدن ناى رويين و كوس
سپاه و سپهبد برفتن گرفت * زمين سم اسبان نهفتن گرفت
تو گفتى كه خورشيد تابان بجاى * بماند از نهيب سواران بپاى
دو هفته همى رفت زان سان سپاه * بشد روشنايى ز خورشيد و ماه
پراگنده بر گرد كشور خبر * ز جنبيدن شاه پيروز گر
چو طوس از در شاه ايران برفت * سبك شاه رفتن بسيچيد تفت
ابا ده هزار از گزيده سران * همه نامداران و كنداوران
بنزديك گودرز بنهاد روى * ابا نامداران پرخاش جوى
ابا پيل و با كوس و با فرّهى * ابا تخت و با تاج شاهنشهى
هجير آمد از پيش خسرو دمان * گرازان و خندان و دل شادمان
ابا خلعت و خوبى و خرّمى * تو گفتى همى برنوردد زمى
چو آمد بنزديك پرده سراى * برآمد خروشيدن كرّ ناى
پذيره شدندش سران سر بسر * زمين پر ز آهن هوا پر ز زر
چو خيزد بچرخ اندرون داورى * ز ماه و ز ناهيد و ز مشترى
بياراست لشكر چو چشم خروس * ابا زنگ زرين و پيلان و كوس
چو آمد بر نامور پهلوان * بگفت آنچ ديد از شه خسروان
نوازيدن شاه و پيوند اوى * همى گفت از رادى و پند اوى