تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦
و ليكن ازان خوب كردار او * نجستم همى ژرف پيكار او
كنون آشكارا نمود اين سپهر * كه پيران بتوران گرايد به مهر
كنون چون نبيند جز افراسياب * دلش را تو از مهر او بر متاب
گر او بر خرد برگزيند هوا * بكوشش نرويد ز خارا گيا
تو با دشمن از خوب گويى رواست * از آزادگان خوب گفتن سزاست
و ديگر ز پيكار جنگ آوران * كجا ياد كردى بگرز گران
ز نيك اختر و گردش هور و ماه * ز كوشش نمودن بران رزمگاه
مرا اين درستست كز كار كرد * تو پيروز باشى بروز نبرد
نبيره كجا چون تو دارد نيا * بجنگ اندرون باشدش كيميا
ز شيران چه زايد مگر نرّه شير * چنانچون بود نامدار و دلير
ببيداد بر نيست اين كار تو * بسندست يزدان نگهدار تو
تو زور و دليرى ز يزدان شناس * ازو دار تا زنده باشى سپاس
سديگر كه گفتى كه افراسياب * سپه را همى بگذراند ز آب
ز پيران فرستاده شد نزد اوى * سپاهش بايران نهادست روى
همانست يك سر كه گفتى سخن * كنون باز پاسخ فگنديم بن
بدان اى پر انديشه سالار من * بهر كار شايستهء كار من
كه او بر لب رود جيحون درنگ * نه زان كرد كآيد بر ما بجنگ
كه خاقان برو لشكر آرد ز چين * فراز آمدش از دو رويه كمين
و ديگر كه از لشكران گران * پراگنده بر گرد توران سران
به دو دشمن آمد ز هر سو پديد * ازان بر لب رود جيحون كشيد
بپنجم سخن كآگهى خواستى * به مهر گوان دل بياراستى
چو لهراسب و چون اشكش تيز چنگ * چو رستم سپهبد دمنده نهنگ
بدان اى سپهدار و آگاه باش * بهر كار با بخت همراه باش
كزان سو كه شد رستم شيرمرد * ز كشمير و كابل برآورد گرد
و زان سو كه شد اشكش تيز هوش * برآمد ز خوارزم يك سر خروش
برزم اندرون شيده برگشت ازوى * سوى شهر گرگان نهادست روى
و زان سو كه لهراسب شد با سپاه * همه مهتران بر گشادند راه
الانان و غز گشت پرداخته * شد آن پادشاهى همه ساخته
گر افراسياب اندر آيد به راه * ز جيحون بدين سو گذارد سپاه
بگيرند گردان پس پشت اوى * نماند بجز باد در مشت اوى
تو بشناس كو شهر آباد خويش * بر و بوم و فرخنده بنياد خويش
بگفتار پيران نماند بجاى * بدشمن سپارد نهد پيش پاى
نجنباند او داستان را دو لب * كه نايد خبر زو به من روز و شب
بدان روز هرگز مبادا درود * كه او بگذراند سپه را ز رود
بما بر كند پيش دستى بجنگ * نبيند كس اين روز تاريك و تنگ
بفرمايم اكنون كه بر پيل كوس * ببندد دمنده سپهدار طوس
دهستان و گرگان و آن بوم و بر * بگيرد بر آرد بخورشيد سر
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 496 | حكيم أبو القاسم الفردوسي