[ مگر بد سگالد به دو روزگار * بجان و تن خود خورد زينهار ]
[ من اينك ميان را برومى زره * ببندم كه نگشايم از تن گره ]
[ بكين جستن از دشت آوردگاه * برآرم بخورشيد گرد سپاه ]
[ از آن انجمن كس ندارم بمرد * كجا جست يارند با من نبرد ]
بفرمود تا قارن رزم جوى * ز پهلو بدشت اندر آورد روى
سراپردهء شاه بيرون كشيد * درفش همايون بهامون كشيد
[ همى رفت لشكر گروها گروه * چو دريا بجوشيد هامون و كوه ]
[ چنان تيره شد روز روشن ز گرد * تو گفتى كه خورشيد شد لاجورد ]
[ ز كشور بر آمد سراسر خروش * همى كر شدى مردم تيز گوش ]
[ خروشيدن تازى اسپان ز دشت * ز بانگ تبيره همى بر گذشت ]
[ ز لشكرگه پهلوان تا دو ميل * كشيده دو رويه رده ژنده پيل
[ از آن شصت بر پشتشان تخت زر * بزر اندرون چند گونه گهر ]
[ چو سيصد بنه بر نهادند بار * چو سيصد همان از در كارزار ]
[ همه زير بر گستوان اندرون * نبدشان جز از چشم ز آهن برون ]
[ سراپردهء شاه بيرون زدند * ز تميشه لشكر بهامون زدند ]
[ سپهدار چون قارن كينه دار * سواران جنگى چو سيصد هزار ]
[ همه نامداران جوشن وران * برفتند با گرزهاى گران ]
[ دليران يكايك چو شير ژيان * همه بسته بر كين ايرج ميان ]
[ بپيش اندرون كاويانى درفش * بچنگ اندرون تيغهاى بنفش ]
[ منوچهر با قارن پيل تن * برون آمد از بيشهء نارون ]
[ بيامد بپيش سپه بر گذشت * بياراست لشكر بران پهن دشت ]
[ چپ لشكرش را بگرشاسپ داد * ابر ميمنه سام يل با قباد ]
[ رده بر كشيده ز هر سو سپاه * منوچهر با سرو در قلب گاه ]
[ همى تافت چون مه ميان گروه * نبود ايچ پيدا ز افراز كوه ]
[ سپه كش چو قارن مبارز چو سام * سپه بر كشيده حسام از نيام ]
[ طلايه بپيش اندرون چون قباد * كمين ور چو گرد تليمان نژاد ]
[ يكى لشكر آراسته چون عروس * بشيران جنگى و آواى كوس ]
بتور و بسلم آگهى تاختند * كه ايرانيان جنگ را ساختند
ز بيشه بهامون كشيدند صف * ز خون جگر بر لب آورده كف
دو خونى همان با سپاهى گران * برفتند آگنده از كين سران
[ كشيدند لشكر بدشت نبرد * الانان دژ را پس پشت كرد ]
[ يكايك طلايه بيامد قباد * چو تور آگهى يافت آمد چو باد ]
[ به دو گفت نزد منوچهر شو * بگويش كه اى بىپدر شاه نو ]
[ اگر دختر آمد ز ايرج نژاد * ترا تيغ و كوپال و جوشن كه داد ]
[ به دو گفت آرى گزارم پيام * بدين سان كه گفتى و بردى تو نام ]
[ و ليكن گر انديشه گردد دراز * خرد با دل تو نشيند براز ]
[ بدانى كه كاريت هولست پيش * بترسى ازين خام گفتار خويش ]