تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
كنون چون ز ايرج بپرداختيد * بكين منوچهر بر ساختيد
نبينيد رويش مگر با سپاه * ز پولاد بر سر نهاده كلاه
[ ابا گرز و با كاويانى درفش * زمين كرده از سم ّ اسپان بنفش ]
[ سپهدار چون قارن رزم زن * چو شاپور و نستوه شمشير زن ]
[ بيك دست شيدوش جنگى بپاى * چو شيروى شيراوژن رهنماى ]
[ چو سام نريمان و سرو يمن * بپيش سپاه اندرون راىزن ]
درختى كه از كين ايرج برست * به خون برگ و بارش بخواهيم شست
از آن تا كنون كين او كس نخواست * كه پشت زمانه نديديم راست
نه خوب آمدى با دو فرزند خويش * كجا جنگ را كردمى دست پيش
كنون زان درختى كه دشمن بكند * برومند شاخى بر آمد بلند
بيايد كنون چون هژبر ژيان * بكين پدر تنگ بسته ميان
فرستاده آن هول گفتار ديد * نشست منوچهر سالار ديد
بپژمرد و برخاست لرزان ز جاى * هم آنگه بزين اندر آورد پاى
همه بودنيها بروشن روان * بديد آن گرانمايه مرد جوان
كه با سلم و با تور گردان سپهر * نه بس دير چين اندر آرد بچهر
بيامد بكردار باد دمان * سرى پر ز پاسخ دلى پر گمان
ز ديدار چون خاور آمد پديد * بهامون كشيده سراپرده ديد
بيامد بدرگاه پرده سراى * بپرده درون بود خاور خداى
يكى خيمهء پرنيان ساخته * ستاره زده جاى پرداخته
دو شاه دو كشور نشسته براز * بگفتند كامد فرستاده باز
بيامد هم آنگاه سالار بار * فرستاده را برد زى شهريار
نشستنگهى نو بياراستند * ز شاه نو آيين خبر خواستند
بجستند هر گونهء آگهى * ز ديهيم و ز تخت شاهنشهى
ز شاه آفريدون و از لشكرش * ز گردان جنگى و از كشورش
و ديگر ز كردار گردان سپهر * كه دارد همى بر منوچهر مهر
بزرگان كدامند و دستور كيست * چه مايستشان گنج و گنجور كيست
فرستاده گفت آنكه روشن بهار * بديد و ببيند در شهريار
بهاريست خرّم در ارديبهشت * همه خاك عنبر همه زرّ خشت
سپهر برين كاخ و ميدان اوست * بهشت برين روى خندان اوست
به بالاى ايوان او راغ نيست * بپهناى ميدان او باغ نيست
[ چو رفتم بنزديك ايوان فراز * سرش با ستاره همى گفت راز ]
[ بيك دست پيل و بيك دست شير * جهان را بتخت اندر آورده زير ]
ابر پشت پيلانش بر تخت زر * ز گوهر همه طوق شيران نر
تبيره زنان پيش پيلان بپاى * ز هر سو خروشيدن كرّه ناى
تو گفتى كه ميدان بجوشد همى * زمين باسمان بر خروشد همى
خرامان شدم پيش آن ارجمند * يكى تخت پيروزه ديدم بلند
نشسته برو شهريارى چو ماه * ز ياقوت رخشان بسر بر كلاه