تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
چو كافور موى و چو گلبرگ روى * دل آزرم جوى و زبان چرب گوى
جهان را ازو دل به بيم و اميد * تو گفتى مگر زنده شد جمشيد
منوچهر چون زاد سرو بلند * بكردار طهمورث ديوبند
نشسته بر شاه بر دست راست * تو گوئى زبان و دل پادشاست
[ بپيش اندرون قارن رزم زن * بدست چپش سرو شاه يمن ]
[ چو شاه يمن سرو دستورشان * چو پيروز گرشاسپ گنجورشان ]
[ شمار در گنجها ناپديد * كس اندر جهان آن بزرگى نديد ]
همه گرد ايوان دو رويه سپاه * بزرين عمود و بزرين كلاه
[ سپهدار چون قارن كاوگان * بپيش سپاه اندرون آوگان ]
[ مبارز چو شيروى درّنده شير * چو شاپور يل ژنده پيل ِ دلير ]
چنو بست بر كوههء پيل كوس * هوا گردد از گرد چون آبنوس
گر آيند زى ما بجنگ آن گروه * شود كوه هامون و هامون كوه
همه دل پر از كين و پر چين به روى * بجز جنگشان نيست چيز آرزوى
بريشان همه بر شمرد آنچه ديد * سخن نيز كز آفريدون شنيد
دو مرد جفا پيشه را دل ز درد * بپيچيد و شد رويشان لاژورد
نشستند و جستند هر گونه راى * سخن را نه سر بود پيدا نه پاى
بسلم بزرگ آنگهى تور گفت * كه آرام و شادى ببايد نهفت
[ نبايد كه آن بچّهء نره شير * شود تيز دندان و گردد دلير ]
[ چنان نامور بىهنر چون بود * كش آموزگار آفريدون بود ]
[ نبيره چو شد راى زن بانيا * از ان جايگه بردمد كيميا ]
ببايد بسيچيد ما را بجنگ * شتاب آوريدن بجاى درنگ
ز لشكر سواران برون تاختند * ز چين و ز خاور سپه ساختند
فتاد اندران بوم و بر گفت‌گوى * جهانى بديشان نهادند روى
سپاهى كه آن را كرانه نبود * بدان بد كه اختر جوانه نبود
ز خاور دو لشكر بايران كشيد * بخفتان و خود اندرون ناپديد
[ ابا ژنده پيلان و با خواسته * دو خونى بكينه دل آراسته ]

[ فرستادن فريدون منوچهر را به جنگ تور و سلم ]

سپه چون بنزديك ايران كشيد * همانگه خبر با فريدون رسيد
بفرمود پس تا منوچهر شاه * ز پهلو بهامون گذارد سپاه
[ يكى داستان زد جهان ديده كى * كه مرد جوان چون بود نيك پى ]
[ بدام آيدش ناسگاليده ميش * پلنگ از پس پشت و صياد پيش ]
[ شكيبائى و هوش و راى و خرد * هژبر از بيابان بدام آورد ]
[ و ديگر ز بد مردم بد كنش * بفرجام روزى بپيچد تنش ]
[ بباد افره آنگه شتابيدمى * كه تفسيده آهن بتابيدمى ]
چو لشكر منوچهر بر ساده دشت * برون برد آنجا ببد روز هشت
فريدونش هنگام رفتن بديد * سخنها بدانش به دو گستريد
[ منوچهر گفت اى سرافراز شاه * كَى آيد كسى پيش تو كينه خواه ]
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 48 | حكيم أبو القاسم الفردوسي