تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
اگر پادشا را سر از كين ما * شود پاك و روشن شود دين ما
منوچهر را با سپاه گران * فرستد بنزديك خواهشگران
بدان تا چو بنده بپيشش بپاى * بباشيم جاويد و اينست راى
مگر كان درختى كزين كين برست * به آب دو ديده توانيم شست
[ بپوييم تا آب و رنجش دهيم * چو تازه شود تاج و گنجش دهيم ]

[ پيام فرستادن پسران نزد فريدون ]

فرستاده آمد دلى پر سخن * سخن را نه سر بود پيدا نه بن
ابا پيل و با گنج و با خواسته * بدرگاه شاه آمد آراسته
بشاه آفريدون رسيد آگهى * بفرمود تا تخت شاهنشهى
بديباى چينى بياراستند * كلاه كيانى بپيراستند
نشست از بر تخت پيروزه شاه * چو سرو سهى بر سرش گرد ماه
ابا تاج و با طوق و با گوشوار * چنانچون بود در خور شهريار
خجسته منوچهر بر دست شاه * نشسته نهاده بسر بر كلاه
[ بزرين عمود و بزرين كمر * زمين كرده خورشيدگون سربسر ]
دو رويه بزرگان كشيده رده * سراپاى يك سر بزر آژده
[ بيك دست بر بسته شير و پلنگ * بدست دگر ژنده پيلان جنگ ]
برون شد ز درگاه شاپور گرد * فرستادهء سلم را پيش برد
فرستاده چون ديد درگاه شاه * پياده دوان اندر آمد ز راه
چون نزديك شاه آفريدون رسيد * سر و تخت و تاج بلندش بديد
ز بالا فرو برد سر پيش اوى * همى بر زمين بر بماليد روى
گرانمايه شاه جهان كدخداى * بكرسىء زرّين و را كرد جاى
فرستاده بر شاه كرد آفرين * كه اى نازش تاج و تخت و نگين
زمين گلشن از پايهء تخت تست * زمان روشن از مايهء بخت تست
همه بندهء خاك پاى توايم * همه پاك زنده براى توايم
پيام دو خونى به گفتن گرفت * همه راستيها نهفتن گرفت
گشاده زبان مرد بسيار هوش * به دو داده شاه جهاندار گوش
[ ز كردار بد پوزش آراستن * منوچهر را نزد خود خواستن ]
[ ميان بستن او را بسان رهى * سپردن به دو تاج و تخت مهى ]
[ خريدن ازو باز خون پدر * بدينار و ديبا و تاج و كمر ]
[ فرستاده گفت و سپهبد شنيد * مر آن بند را پاسخ آمد كليد ]

[ پاسخ دادن فريدون پسران را ]

چو بشنيد شاه جهان كدخداى * پيام دو فرزند ناپاك راى
يكايك بمرد گرانمايه گفت * كه خورشيد را چون توانى نهفت
نهان دل آن دو مرد پليد * ز خورشيد روشن تر آمد پديد
[ شنيدم همه هر چه گفتى سخن * نگه كن كه پاسخ چه يا بى ز بن ]
بگو آن دو بىشرم ناپاك را * دو بيداد و بد مهر و ناباك را
كه گفتار خيره نيرزد به چيز * ازين در سخن خود نرانيم نيز
اگر بر منوچهرتان مهر خاست * تن ايرج نامورتان كجاست
كه كام دد و دام بودش نهفت * سرش را يكى تنگ تابوت جفت