سراسر همه كشورش مرد و زن * بهر جاى كرده يكى انجمن
همه ديده پر آب و دل پر ز خون * نشسته بتيمار و گرم اندرون
همه جامه كرده كبود و سياه * نشسته باندوه در سوگ شاه
چه مايه چنين روز بگذاشتند * همه زندگى مرگ پنداشتند
[ گفتار اندر زادن دختر ايرج ]
بر آمد برين نيز يك چندگاه * شبستان ايرج نگه كرد شاه
يكى خوب چهره پرستنده ديد * كجا نام او بود ماه آفريد
كه ايرج برو مهر بسيار داشت * قضا را كنيزك ازو بار داشت
[ پرى چهره را بچه بود در نهان * از آن شاد شد شهريار جهان ]
از آن خوب رخ شد دلش پر اميد * بكين پسر داد دل را نويد
چو هنگامهء زادن آمد پديد * يكى دختر آمد ز ماه آفريد
جهانى گرفتند پروردنش * بر آمد بناز و بزرگى تنش
مر آن ماه رخ را ز سر تا بپاى * تو گفتى مگر ايرجستى بجاى
چو بر جست و آمدش هنگام شوى * چو پروين شدش روى و چون مشك موى
نيا نام زد كرد شويش پشنگ * به دو داد و چندى بر آمد درنگ
[ زادن منوچهر از مادرش ]
يكى پور زاد آن هنرمند ماه * چگونه سزاوار تخت و كلاه
چو از مادر مهربان شد جدا * سبك تاختندش بنزد نيا
به دو گفت موبد كه اى تاجور * يكى شاد كن دل بايرج نگر
جهان بخش را لب پر از خنده شد * تو گفتى مگر ايرجش زنده شد
نهاد آن گرانمايه را بر كنار * نيايش همى كرد با كردگار
همى گفت كين روز فرخنده باد * دل بد سگالان ما كنده باد
همان كز جهان آفرين كرد ياد * ببخشود و ديده به دو باز داد
فريدون چو روشن جهان را بديد * بچهر نو آمد سبك بنگريد
چنين گفت كز پاك مام و پدر * يكى شاخ شايسته آمد ببر
مى روشن آمد ز پر مايه جام * مر آن چهر دارد منوچهر نام
چنان پروريدش كه باد هوا * برو بر گذشتى نبودى روا
پرستندهء كش ببر داشتى * زمين را به پى هيچ نگذاشتى
[ بپاى اندرش مشك سارا بدى * روان بر سرش چتر ديبا بدى ]
چنين تا بر آمد برو ساليان * نيامدش ز اختر زمانى زيان
هنرها كه آيد شهانرا به كار * بياموختش نامور شهريار
چو چشم و دل پادشا باز شد * سپه نيز با او هم آواز شد
نيا تخت زرّين و گرز گران * به دو داد و پيروزه تاج سران
سراپردهء ديبهء هفت رنگ * به دو اندرون خيمههاى پلنگ
چه اسپان تازى بزرّين ستام * چه شمشير هندى بزرّين نيام
چه از جوشن و ترگ و رومى زره * گشادند مر بندها را گره
كمانهاى چاچى و تير خدنگ * سپرهاى چينى و ژوپين جنگ
برين گونه آراسته گنجها * كه بودش بگرد آمده رنجها