همه رخ چو ديباى رومى برنگ * فروزنده عود و خروشنده چنگ
همه دل پر از شادى و مى بدست * رخان ارغوانى و نابوده مست
بفرمود تا رستم آمد بتخت * نشست از بر گاه زير درخت
برستم چنين گفت پس شهريار * كه اى نيك پيوند و به روزگار
ز هر بد توى پيش ايران سپر * هميشه چو سيمرغ گسترده پر
چه درگاهِ ايران چه پيش كيان * همه بر در رنج بندى ميان
شناسى تو كردار گودرزيان * به آسانى و رنج و سود و زيان
ميان بسته دارند پيشم بپاى * هميشه بنيكى مرا رهنماى
بتنها تن گيو كز انجمن * ز هر بد سپر بود در پيش من
چنين غم بدين دوده نامد بنيز * غم و درد فرزند برتر ز چيز
بدين كار گر تو ببندى ميان * پذيره نيايدت شير ژيان
كنون چارهء كار بيژن بجوى * كه او را ز توران بد آمد به روى
ز گردان و اسبان و شمشير و گنج * ببر هرچ بايد مدار اين برنج
چو رستم ز كىخسرو ايدون شنيد * زمين را ببوسيد و دم در كشيد
برو آفرين كرد كاى نيك نام * چو خورشيد هر جاى گسترده كام
ز تو دور بادا دو چشم نياز * دل بد سگالت بگرم و گداز
توى بر جهان شاه و سالار و كى * كيان جهان مر ترا خاك پى
كه چون تو نديدست يك شاه گاه * نه تابنده خورشيد و گردنده ماه
بدان را ز نيكان تو كردى جدا * تو دارى بافسون و بند اژدها
بكندم دل ديو مازندران * بفرّ كيانى و گرز گران
مرا مادر از بهر رنج تو زاد * تو بايد كه باشى بآرام و شاد
منم گوش داده بفرمان تو * نگردم بهرسان ز پيمان تو
دل و جان نهاده بسوى كلاه * بران ره روم كِم بفرمود شاه
و نيز از پى گيو اگر بر سرم * هوا بارد آتش به دو ننگرم
رسيده بمژگانم اندر سنان * ز فرمان خسرو نتابم عنان
برآرم ببخت تو اين كار كرد * سپهبد نخواهم نه مردان مرد
كليد چنين بند باشد فريب * نه هنگام گرزست و روز نهيب
چو رستم چنين گفت گودرز و گيو * فريبرز و فرهاد و شاپور نيو
بزرگان لشكر برو آفرين * همى خواندند از جهان آفرين
بمى دست بردند با شهريار * گشاده بشادى در نوبهار
[ خواست كردن رستم گرگين را از شاه ]
چو گرگين نشان تهمتن شنيد * بدانست كآمد غمش را كليد
فرستاد نزديك رستم پيام * كه اى تيغ بخت و وفا را نيام
درخت بزرگى و گنج وفا * در رادمردى و بند بلا
گرت رنج نايد ز گفتار من * سخن گسترانى ز كردار من
نگه كن بدين گنبد گوژپشت * كه خيره چراغ دلم را بكشت
بتاريكى اندر مرا ره نمود * نوشته چنين بود بود آنچ بود
بر آتش نهم خويشتن پيش شاه * گر آمرزش آرد مرا زين گناه