تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
چنين تا بشستن نپرداختند * يك از ديگرى باز نشناختند
سر و تن بشستند و دل شسته بود * كه دشمن ببند گران بسته بود

[ خواسته بخش كردن رستم ]

چنين گفت رستم بايرانيان * كه اكنون ببايد گشادن ميان
بپيش جهاندار پيروزگر * نه گوپال بايد نه بند كمر
همه سر به خاك سيه بر نهيد * كزين پس همه تاج بر سر نهيد
كزين نامداران يكى نيست كم * كه اكنون شدستى دل ما دژم
چنين گفت رستم بگودرز و گيو * بدان نامداران و گردان نيو
چو آگاهى آمد بشاه جهان * به من باز گفت اين سخن در نهان
كه طوس سپهبد بكوه آمدست * ز پيران و هومان ستوه آمدست
از ايران برفتيم با راى و هوش * بر آمد ز پيكار مغزم به جوش
ز بهرام گودرز و ز ريونيز * دلم تيرتر گشت بر سان شيز
از ايران همى تاختم تيز چنگ * زمانى بجايى نكردم درنگ
چو چشمم بر آمد بخاقان چين * بران نامداران و مردان كين
بويژه بكاموس و آن فرّ و برز * بران يال و آن شاخ و آن دست و گرز
كه بودند هر يك چو كوهى بلند * به زير اندرون ژنده پيلى نژند
بدل گفتم آمد زمانم بسر * كه تا من ببستم به مردى كمر
ازين بيش مردان و زين بيش ساز * نديدم بجايى بسال دراز
رسيدم بديوان مازندران * شب تيره و گرزهاى گران
ز مردى نپيچيد هرگز دلم * نگفتم كه از آرزو بگسلم
جز آن دم كه ديدم ز كاموس جنگ * دلم گشت يكباره زين كينه تنگ
كنون گر همه پيش يزدان پاك * بغلتيم با درد يك يك به خاك
سزاوار باشد كه او داد زور * بلند اختر و بخش كيوان و هور
مبادا كه اين كار گيرد نشيب * مبادا كه آيد بما بر نهيب
نگه كن كه كار آگهان ناگهان * برند آگهى نزد شاه جهان
بيارايد آن نامور بارگاه * بسر بر نهد خسروانى كلاه
ببخشد فراوان بدرويش چيز * كه بر جان او آفرين باد نيز
كنون جامهء رزم بيرون كنيد * بآسايش آرايش افزون كنيد
غم و كام دل بىگمان بگذرد * زمانه دم ما همى بشمرد
همان به كه ما جام مى بشمريم * بدين چرخ نامهربان ننگريم
سپاس از جهاندار پيروزگر * كزويست مردى و بخت و هنر
كنون مىگساريم تا نيم شب * به ياد بزرگان گشاييم لب
سزد گر دل اندر سراى سپنج * نداريم چندين به درد و برنج
بزرگان برو خواندند آفرين * كه بىتو مبادا كلاه و نگين
كسى را كه چون پيل تن كهترست * ز گردون گردان سرش برترست
پسنديده باد اين نژاد و گهر * هم آن بوم كو چون تو آرد ببر
تو دانى كه با ما چه كردى به مهر * كه از جان تو شاد بادا سپهر
همه مرده بوديم و برگشته روز * به تو زنده گشتيم و گيتى فروز