دل رستم از درد ايشان بخست * بكينه بنوّى ميان را ببست
بناليد ازان پس به درد سپاه * چو آگه شد از كار آوردگاه
بسى پندها داد و گفت اى سران * بپيش آمد امروز رزمى گران
چنين است آغاز و فرجام جنگ * يكى تاج يابد يكى گور تنگ
سراپرده زد گرد گيتى فروز * پس پشت او لشكر نيمروز
بكوه اندرون خيمهها ساختند * درفش سپهبد بر افراختند
نشست از بر تخت بر پيل تن * بزرگان لشكر شدند انجمن
ز يك دست بنشست گودرز و گيو * بدست دگر طوس و گردان نيو
فروزان يكى شمع بنهاد پيش * سخن رفت هر گونه بر كم ّ و بيش
ز كار بزرگان و جنگ سپاه * ز رخشنده خورشيد و گردنده ماه
فراوان ازان لشكر بىشمار * بگفتند با مهتر نامدار
ز كاموس و شنگل ز خاقان چين * ز منشور جنگى و مردان كين
ز كاموس خود جاى گفتار نيست * كه ما را به دو راه ديدار نيست
درختيست بارش همه گرز و تيغ * نترسد اگر سنگ بارد ز ميغ
ز پيلان جنگى ندارد گريز * سرش پر ز كينست و دل پر ستيز
ازين كوه تا پيش درياى شهد * درفش و سپاهست و پيلان و مهد
اگر سوى ما پهلوان سپاه * نكردى گذر كار گشتى تباه
سپاس از خداوند پيروزگر * كه او آورد رنج و سختى بسر
تن ما به تو زنده شد بىگمان * نبد هيچ كس را اميد زمان
ازان كشتگان يك زمان پهلوان * همى بود گريان و تيره روان
ازان پس چنين گفت كز چرخ ماه * برو تا سر تيره خاك سياه
نبينى مگر گرم و تيمار و رنج * برينست رسم سراى سپنج
گزافست كردار گردان سپهر * گهى زهر و جنگيست و گه نوش و مهر
اگر كشته گر مرده هم بگذريم * سزد گر بچون و چرا ننگريم
چنان رفت بايد كه آيد زمان * مشو تيز با گردش آسمان
جهاندار پيروزگر يار باد * سر بخت دشمن نگونسار باد
ازين پس همه كينه باز آوريم * جهان را بايران نياز آوريم
بزرگان همه خواندند آفرين * كه بىتو مبادا زمان و زمين
هميشه بدى نامبردار و شاد * در شاه پيروز بىتو مباد
[ سپاه آراستن تورانيان و ايرانيان ]
چو از كوه بفروخت گيتى فروز * دو زلف شب تيره بگرفت روز
ازان چادر قير بيرون كشيد * بدندان لب ماه در خون كشيد
تبيره بر آمد ز هر دو سراى * برفتند گردان لشكر ز جاى
سپهدار هومان به پيش سپاه * بيامد همى كرد هر سو نگاه
كه ايرانيان را كه يار آمدست * كه خرگاه و خيمه به كار آمدست
ز پيروزه ديبا سراپرده ديد * فراوان بگرد اندرش پرده ديد
درفش و سنان سپهبد بپيش * همان گردش اختر بد بپيش