تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
چو بشنيد خاقان بزد كرّ ناى * تو گفتى كه كوه اندر آمد ز جاى
ز بانگ تبيره زمين و سپهر * بپوشيد كوه و بيفگند مهر
بفرمود تا مهد بر پشت پيل * ببستند و شد روى گيتى چو نيل
بيامد گرازان بقلب سپاه * شد از گرد خورشيد تابان سياه
خروشيدن زنگ و هندى دراى * همى دل بر آورد گفتى ز جاى
ز بس تخت پيروزه بر پشت پيل * درفشان بكردار درياى نيل
به چشم اندرون روشنايى نماند * همى با روان آشنايى نماند
پر از گرد شد چشم و كام سپهر * تو گفتى بقير اندر اندود چهر
چو خاقان بيامد بقلب سپاه * بچرخ اندرون ماه گم كرد راه
ز كاموس چون كوه شد ميمنه * كشيدند بر سوى هامون بنه
سوى ميسره نيز پيران برفت * برادرش هومان و كلباد تفت
چو رستم بديد آنك خاقان چه كرد * بياراست در قلب جاى نبرد
چنين گفت رستم كه گردان سپهر * ببينيم تا بر كه گردد به مهر
چگونه بود بخشش آسمان * كرا زين بزرگان سرآيد زمان
درنگى نبودم به راه اندكى * دو منزل همى كرد رخشم يكى
كنون سم ّ اين بارگى كوفتست * ز راه دراز اندر آشوفتست
نيارم برو گرد نيرو بسى * شدن جنگ جويان به پيش كسى
يك امروز در جنگ يارى كنيد * برين دشمنان كامگارى كنيد
كه گردان سپهر جهان يار ماست * مه و مهر گردون نگهدار ماست
بفرمود تا طوس بربست كوس * بياراست لشكر چو چشم خروس
سپهبد بزد ناى و رويينه خم * خروش آمد و نالهء گاودم
بياراست گودرز بر ميمنه * فرستاد بر كوه خارا بنه
فريبرز كاوس بر ميسره * جهان چون نيستان شده يك سره
بقلب اندرون طوس نوذر بپاى * زمين شد پر از نالهء كرّ ناى
جهان شد بگرد اندرون ناپديد * كسى از يلان خويشتن را نديد
بشد پيل تن تا سر تيغ كوه * بديدار خاقان و توران گروه
سپه ديد چندانك درياى روم * از يشان نمودى چو يك مهره موم
كشانى و شگنى و سقلاب و هند * چغانى و رومى و وهرى و سند
جهانى شده سرخ و زرد و سياه * دگرگونه جوشن دگرگون كلاه
زبانى دگرگون بهر گوشهء * درفش نوآيين و نو توشهء
ز پيلان و آرايش و تخت عاج * همان ياره و افسر و طوق و تاج
جهان بود يك سر چو باغ بهشت * بديدار ايشان شده خوب زشت
بران كوه‌سر ماند رستم شگفت * ببرگشتن انديشه اندر گرفت
كه تا چون نمايد بما چرخ مهر * چه بازى كند پير گشته سپهر
فرود آمد از كوه و دل بد نكرد * گذر بر سپاه و سپهبد نكرد
همى گفت تا من كمر بسته‌ام * بيك جاى يك سال ننشسته‌ام
فراوان سپه ديده‌ام پيش ازين * ندانم كه لشكر بود بيش ازين