بفرمود تا بر كشيدند كوس * بجنگ اندر آمد سپهدار طوس
ازان كوه سر سوى هامون كشيد * همى نيزه از كينه در خون كشيد
بيك نيمه از روز لشكر گذشت * كشيدند صف بر دو فرسنگ دشت
ز گرد سپه روشنايى نماند * ز خورشيد شب را جدايى نماند
ز تير و ز پيكان هوا تيره گشت * همى آفتاب اندران خيره گشت
خروش سواران و اسپان ز دشت * ز بهرام و كيوان همى بر گذشت
ز جوش سواران و زخم تبر * همى سنگ خارا بر آورد پر
همه تيغ و ساعد ز خون بود لعل * خروشان دل خاك در زير نعل
دل مرد بد دل گريزان ز تن * دليران ز خفتان بريده كفن
برفتند ازان جاى شيران نر * عقاب دلاور بر آورد پر
نماند ايچ با روى خورشيد رنگ * به جوش آمده خاك بر كوه و سنگ
بلشكر چنين گفت كاموس گرد * كه گر آسمان را ببايد سپرد
همه تيغ و گرز و كمند آوريد * بايرانيان تنگ و بند آوريد
جهانجوى را دل بجنگ اندرست * و گر نه سرش زير سنگ اندرست
[ رزم رستم با اشكبوس ]
دليرى كجا نام او اشكبوس * همى بر خروشيد بر سان كوس
بيامد كه جويد ز ايران نبرد * سر هم نبرد اندر آرد بگرد
بشد تيز رهّام با خود و گبر * همى گرد رزم اندر آمد بابر
برآويخت رهّام با اشكبوس * برآمد ز هر دو سپه بوق و كوس
بران نامور تيرباران گرفت * كمانش كمين سواران گرفت
جهانجوى در زير پولاد بود * بخفتانش بر تير چون باد بود
نبد كارگر تير بر گبر اوى * ازان تيزتر شد دل جنگجوى
بگرز گران دست برد اشكبوس * زمين آهنين شد سپهر آبنوس
بر آهيخت رهّام گرز گران * غمى شد ز پيكار دست سران
چو رهّام گشت از كشانى ستوه * بپيچيد زو روى و شد سوى كوه
ز قلب سپاه اندر آشفت طوس * بزد اسپ كايد بر اشكبوس
تهمتن برآشفت و با طوس گفت * كه رهّام را جام بادهست جفت
بمى در همى تيغ بازى كند * ميان يلان سرفرازى كند
چرا شد كنون روى چون سندروس * سوارى بود كمتر از اشكبوس
تو قلب سپه را بآيين بدار * من اكنون پياده كنم كارزار
كمان بزه را ببازو فگند * ببند كمر بر بزد تير چند
خروشيد كاى مرد رزم آزماى * هم آوردت آمد مشو باز جاى
كشانى بخنديد و خيره بماند * عنان را گران كرد و او را بخواند
به دو گفت خندان كه نام تو چيست * تن بىسرت را كه خواهد گريست
تهمتن چنين داد پاسخ كه نام * چه پرسى كزين پس نبينى تو كام
مرا مادرم نام مرگ تو كرد * زمانه مرا پتك ترگ تو كرد
كشانى به دو گفت بىبارگى * بكشتن دهى سر بيكبارگى