تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
نديدند كس يال اسپ و عنان * ز تنگى به چشم اندر آمد سنان
چنين گفت هومان بآواز تيز * كه نه جاى جنگست و راه گريز
برانگيخت از جايتان بخت بد * كه تا بر تن بدكنش بد رسد
سه جنگ آور و خوار مايه سپاه * بماندند يك سر بدين رزمگاه
فراوان ز رستم گرفتند ياد * كجا داد در جنگ هر جاى داد
ز شيدوش و ز بيژن و گستهم * بسى ياد كردند بر بيش و كم
كه بارى كسى را ز ايران سپاه * بدى يارمان اندرين رزمگاه
نه ايدر بپيكار و جنگ آمديم * كه خيره بكام نهنگ آمديم
دريغ آن در و گاه شاه جهان * كه گيرند ما را كنون ناگهان
تهمتن بزاولستانست و زال * شود كار ايران كنون تال و مال
همى آمد آواى گوپال و كوس * بلشكر همى دير شد گيو و طوس
چنين گفت شيدوش و گستهم شير * كه شد كار پيكار سالار دير
ببيژن گرازه همى گفت باز * كه شد كار سالار لشكر دراز
هوا قيرگون و زمين آبنوس * همى آمد از دشت آواى كوس
برفتند گردان بر آواى اوى * ز خون بود بر دشت هر جاى جوى
ز گردان نيو و ز نيروى چنگ * تو گفتى بر آمد ز دريا نهنگ
بدانست هومان كه آمد سوار * همه گرز ور بود و شمشير دار
چو دانست كامد ورا يار طوس * همى بر خروشيد برسان كوس
سبك شد عنان و گران شد ركيب * بلندى كه دانست باز از نشيب
يكى رزم كردند تا چاك روز * چو پيدا شد از چرخ گيتى فروز
سپه بازگشتند يك سر ز جنگ * كشيدند لشكر سوى كوه تنگ
بگردان چنين گفت سالار طوس * كه از گردش مهر تا زخم كوس
سوارى چنين كز شما ديده‌ام * ز كنداوران هيچ نشنيده‌ام
يكى نامه بايد كه زى شه كنيم * ز كارش همه جمله آگه كنيم
چو نامه بنزديك خسرو رسد * بدلش اندرون آتشى نو رسد
به يارى بيايد گو پيل تن * ز شيران يكى نامدار انجمن
بپيروزى از رزم گرديم باز * بديدار كىخسرو آيد نياز
سخن هرچ رفت آشكار و نهان * بگويم بپيروز شاه جهان
به خوبى و خشنودى شهريار * بباشد بكام شما روزگار
[ چنانچون كه گفتند برساختند * نوندى بنزديك شه تاختند ]
دو لشكر بخيمه فرود آمدند * ز پيكار يكباره دم برزدند
طلايه برون آمد از هر دو روى * بدشت از دليران پرخاش جوى
چو هومان رسيد اندران رزمگاه * ز كشته نديد ايچ بر دشت راه
به پيران چنين گفت كامروز گرد * نه بر آرزو گشت گاه نبرد
چو آسوده گردند گردان ما * ستوده سواران و مردان ما
يكى رزم سازم كه خورشيد و ماه * نديدست هرگز چنان رزمگاه