دگرگونه بود آنچ انداختيم * بريشان همى تاختن ساختيم
همه كوه يك سر سپاهست و كوس * درفش از پس پشت گودرز و طوس
چنان كن كه چون بردمد چاك روز * پديد آيد از چرخ گيتى فروز
تو ايدر بوى ساخته با سپاه * شده روى هامون ز لشكر سياه
فرستاده نزديك پيران رسيد * بجوشيد چون گفت هومان شنيد
بيامد شب تيره هنگام خواب * همى راند لشكر بكردار آب
[ آمدن پيران از پى ايرانيان به كوه هماون ]
چو خورشيد زان چادر قيرگون * غمى شد بدرّيد و آمد برون
سپهبد بكوه هماون رسيد * ز گرد سپه كوه شد ناپديد
بهومان چنين گفت كز رزمگاه * مجنب و مجنبان از ايدر سپاه
شوم تا سپهدار ايرانيان * چه دارد به پا اختر كاويان
بكوه هماون كه دادش نويد * بدين بودن اكنون چه دارد اميد
بيامد بنزديك ايران سپاه * سرى پر ز كينه دلى پر گناه
خروشيد كاى نامبردار طوس * خداوند پيلان و گوپال و كوس
كنون ماهيان اندر آمد به پنج * كه تا تو همى رزم جويى برنج
ز گودرزيان آن كجا مهترند * بدان رزمگاهت همه بىسرند
تو چون غرم رفتستى اندر كمر * پر از داورى دل پر از كينه سر
گريزان و لشكر پس اندر دمان * بدام اندر آيى همى بىگمان
چنين داد پاسخ سر افراز طوس * كه من بر دروغ تو دارم فسوس
پى كين تو افگندى اندر جهان * ز بهر سياوش ميان مهان
برين گونه تا چند گويى دروغ * دروغت بر ما نگيرد فروغ
علف تنگ بود اندران رزمگاه * ازان بر هماون كشيدم سپاه
كنون آگهى شد بشاه جهان * بيايد زمان تا زمان ناگهان
بزرگان لشكر شدند انجمن * چو دستان و چون رستم پيل تن
چو جنبيدن شاه كردم درست * نمانم بتوران برو بوم و رست
كنون كامدى كار مردان ببين * نه گاه فريبست و روز كمين
چو بشنيد پيران ز هر سو سپاه * فرستاد و بگرفت بر كوه راه
بهر سو ز توران بيامد گروه * سپاه انجمن كرد بر گرد كوه
بريشان چو راه علف تنگ شد * سپهبد سوى چارهء جنگ شد
چنين گفت هومان بپيران گرد * كه ما را پى كوه بايد سپرد
يكى جنگ سازيم كايرانيان * نبندند ازين پس بكينه ميان
به دو گفت پيران كه بر ماست باد * نكردست با باد كس رزم ياد
ز جنگ پياده بپيچيد سر * شود تيره ديدار پرخاشخر
چو راه علف تنگ شد بر سپاه * كسى كوه خارا ندارد نگاه
همه لشكر آيد بزنهار ما * ازين پس نجويند پيكار ما
بريشان كنون جاى بخشايش است * نه هنگام پيكار و آرايش است