تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
مگر خود فريبرز با آن درفش * بيايد كند روى دشمن بنفش
چو بشنيد بيژن برانگيخت اسپ * بيامد بكردار آذر گشسپ
بنزد فريبرز و با او بگفت * كه ايدر چه دارى سپه در نهفت
عنان را چو گردان يكى بر گراى * برين كوه سر بر فزون زين مپاى
اگر تو نيايى مرا ده درفش * سواران و اين تيغهاى بنفش
[ چو بيژن سخن با فريبرز گفت * نكرد او خرد با دل خويش جفت ]
يكى بانگ برزد ببيژن كه رو * كه در كار تندى و در جنگ نو
مرا شاه داد اين درفش و سپاه * همين پهلوانى و تخت و كلاه
درفش از در بيژن گيو نيست * نه اندر جهان سربسر نيو نيست
يكى تيغ بگرفت بيژن بنفش * بزد ناگهان بر ميان درفش
به دو نيمه كرد اختر كاويان * يكى نيمه بر داشت گرد از ميان
بيامد كه آرد بنزد سپاه * چو تركان بديدند اختر به راه
يكى شير دل لشكرى جنگجوى * همه سوى بيژن نهادند روى
كشيدند گوپال و تيغ بنفش * به پيكار آن كاويانى درفش
چنين گفت هومان كه آن اخترست * كه نيروى ايران به دو اندرست
درفش بنفش ار بچنگ آوريم * جهان جمله بر شاه تنگ آوريم
كمان را بزه كرد بيژن چو گرد * بريشان يكى تير باران بكرد
سپه يك سر از تير او دور شد * همى گرگ درّنده را سور شد
بگفتند با گيو و با گستهم * سواران كه بودند با او بهم
كه مان رفت بايد بتوران سپاه * ربودن از يشان همى تاج و گاه
ز گردان ايران دلاور سران * برفتند بسيار نيزه وران
بكشتند زيشان فراوان سوار * بيامد ز ره بيژن نامدار
سپاه اندر آمد بگرد درفش * هوا شد ز گرد سواران بنفش
دگر باره از جاى برخاستند * بران دشت رزمى نو آراستند
به پيش سپه كشته شد ريونيز * كه كاوس را بد چو جان عزيز
يكى تاجور شاه كهتر پسر * نياز فريبرز و جان پدر
سر و تاج او اندر آمد به خاك * بسى نامور جامه كردند چاك
ازان پس خروشى بر آورد گيو * كه اى نامداران و گردان نيو
چنويى نبود اندرين رزمگاه * جوان و سرافراز و فرزند شاه
نبيره جهاندار كاوس پير * سه تن كشته شد زار بر خيره خير
فرود سياوش چون ريونيز * بگيتى فزون زين شگفتى چه چيز
اگر تاج آن نارسيده جوان * بدشمن رسد شرم دارد روان
اگر من بجنبم ازين رزمگاه * شكست اندر آيد بايران سپاه
نبايد كه آن افسر شهريار * بتركان رسد در صف كارزار
فزايد برين ننگها ننگ نيز * ازين افسر و كشتن ريونيز
چنان بد كه بشنيد آواز گيو * سپهبد سر افراز پيران نيو
بر آمد بنوّى يكى كارزار * ز لشكر بران افسر نامدار
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 342 | حكيم أبو القاسم الفردوسي