تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
چنان شد كه كس روى كشور نديد * ز بس كشتگان شد زمين ناپديد
يكى پشت بر ديگرى برنگاشت * نه بگذاشت آن جايگه را كه داشت
چنين گفت هومان بفرشيد ورد * كه با قلبگه جست بايد نبرد
فريبرز بايد كزان قلبگاه * گريزان بيايد ز پشت سپاه
پس آسان بود جنگ با ميمنه * بچنگ آيد آن رزمگاه و بنه
برفتند پس تا بقلب سپاه * بجنگ فريبرز كاوس شاه
ز هومان گريزان بشد پهلوان * شكست اندر آمد برزم گوان
بدادند گردنكشان جاى خويش * نبودند گستاخ با راى خويش
يكايك بدشمن سپردند جاى * ز گردان ايران نبد كس بپاى
بماندند بر جاى كوس و درفش * ز پيكارشان ديده‌ها شد بنفش
دليران بدشمن نمودند پشت * ازان كارزار انده آمد بمشت
نگون گشته كوس و درفش و سنان * نبود ايچ پيدا ركيب از عنان
چو دشمن ز هر سو بانبوه شد * فريبرز بر دامن كوه شد
برفتند ز ايرانيان هرك زيست * بران زندگانى ببايد گريست
همى بود بر جاى گودرز و گيو * ز لشكر بسى نامبردار نيو
چو گودرز كشواد بر قلبگاه * درفش فريبرز كاوس شاه
نديد و يلان سپه را نديد * بكردار آتش دلش بر دميد
عنان كرد پيچان به راه گريز * بر آمد ز گودرزيان رستخيز
به دو گفت گيو اى سپهدار پير * بسى ديدهء گرز و گوپال و تير
اگر تو ز پيران بخواهى گريخت * ببايد بسر بر مرا خاك ريخت
نماند كسى زنده اندر جهان * دليران و كار آزموده مهان
ز مردن مرا و ترا چاره نيست * درنگى تر از مرگ پتياره نيست
چو پيش آمد اين روزگار درشت * ترا روى بينند بهتر كه پشت
بپيچيم زين جايگه سوى جنگ * نياريم بر خاك كشواد ننگ
ز دانا تو نشنيدى آن داستان * كه بر گويد از گفتهء باستان
كه گر دو برادر نهد پشت پشت * تن كوه را سنگ ماند بمشت
تو باشى و هفتاد جنگى پسر * ز دوده ستوده بسى نامور
بخنجر دل دشمنان بشكنيم * و گر كوه باشد ز بن بر كنيم
چو گودرز بشنيد گفتار گيو * بديد آن سر و ترگ بيدار نيو
پشيمان شد از دانش و راى خويش * بيفشارد بر جايگه پاى خويش
گرازه برون آمد و گستهم * ابا برته و زنگهء يل بهم
بخوردند سوگندهاى گران * كه پيمان شكستن نبود اندران
كزين رزمگه بر نتابيم روى * گر از گرز خون اندر آيد بجوى
و زان جايگه ران بيفشاردند * برزم اندرون گرز بگذاردند
ز هر سو سپه بىكران كشته شد * زمانه همى بر بدى گشته شد
به بيژن چنين گفت گودرز پير * كز ايدر برو زود بر سان تير
بسوى فريبرز بر كش عنان * بپيش من آر اختر كاويان
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 341 | حكيم أبو القاسم الفردوسي