كنون گر تويى پهلوان سپاه * چنانچون ترا بايد از من بخواه
گر ايدونك يك ماه خواهى درنگ * ز لشكر نيايد سوارى بجنگ
و گر جنگ جويى منم بر كنار * بياراى و بر كش صف كارزار
چو يك مه بدين آرزو بشمريد * كه از مرز توران زمين بگذريد
برانيد لشكر سوى مرز خويش * ببينيد يك سر همه ارز خويش
و گرنه بجنگ اندر آريد چنگ * مخواهيد زين پس زمان و درنگ
يكى خلعت آراست رهّام را * چنانچون بود در خور نام را
بنزد فريبرز رهّام گرد * بياورد نامه چنانچون ببرد
فريبرز چون يافت روز درنگ * بهر سو بيازيد چون شير چنگ
سر بدرها را گشادن گرفت * نهاده همه راى دادن گرفت
كشيدند و لشكر بياراستند * ز هر چيز لختى بپيراستند
[ شكسته شدن ايرانيان به جنگ تركان ]
چو آمد سر ماه هنگام جنگ * ز پيمان بگشتند و از نام و ننگ
خروشى بر آمد ز هر دو سپاه * برفتند يك سر سوى رزمگاه
ز بس نالهء بوق و هندى دراى * همى آسمان اندر آمد ز جاى
هم از يال اسپان و دست و عنان * ز گوپال و تيغ و كمان و سنان
تو گفتى جهان دام نر اژدهاست * و گر آسمان بر زمين گشت راست
نبد پشه را روزگار گذر * ز بس گرز و تيغ و سنان و سپر
سوى ميمنه گيو گودرز بود * رد و موبد و مهتر مرز بود
سوى ميسره اشكش تيز چنگ * كه درياى خون راند هنگام جنگ
يلان با فريبرز كاوس شاه * درفش از پس پشت در قلبگاه
فريبرز با لشكر خويش گفت * كه ما را هنرها شد اندر نهفت
يك امروز چون شير جنگ آوريم * جهان بر بد انديش تنگ آوريم
كزين ننگ تا جاودان بر سپاه * بخندد همى گرز و رومى كلاه
يكى تير باران بكردند سخت * چو باد خزانى كه ريزد درخت
تو گفتى هوا پرّ كرگس شدست * زمين از پى پيل پا مس شدست
نبد بر هوا مرغ را جايگاه * ز تير و ز گرز و ز گرد سپاه
درفشيدن تيغ الماسگون * بكردار آتش بگرد اندرون
تو گفتى زمين روى زنگى شدست * ستاره دل پيل جنگى شدست
ز بس نيزه و گرز و شمشير تيز * بر آمد همى از جهان رستخيز
ز قلب سپه گيو شد پيش صف * خروشان و بر لب بر آورده كف
ابا نامداران گودرزيان * كزيشان بدى راه سود و زيان
بتيغ و بنيزه بر آويختند * همى ز آهن آتش فرو ريختند
چو شد رزم گودرز و پيران درشت * چو نهصد تن از تخم پيران بكشت
چو ديدند لهّاك و فرشيد ورد * كزان لشكر گشن برخاست گرد
يكى حمله بردند بر سوى گيو * بران گرز داران و شيران نيو
بباريد تير از كمان سران * بران نامداران جوشن روان