ز رهّام و ز بيژن تيز مغز * نيايد بگيتى يكى كار نغز
همانگه بيامد سپهدار طوس * به راه كلات اندر آورد كوس
چو گودرز و چون گيو كنداوران * ز گردان ايران سپاهى گران
سپهبد بسوى سپدكوه شد * و زان جا بنزديك انبوه شد
چو آمد ببالين آن كشته زار * بران تخت با مادر افگنده خوار
بيك دست بهرام پر آب چشم * نشسته ببالين او پر ز خشم
بدست دگر زنگهء شاوران * برو انجمن گشته كنداوران
گوى چون درختى بران تخت عاج * بديدار ماه و به بالاى ساج
سياوش بد خفته بر تخت زر * ابا جوشن و تيغ و گرز و كمر
برو زار بگريست گودرز و گيو * بزرگان چو گرگين و بهرام نيو
رخ طوس شد پر ز خون جگر * ز درد فرود و ز درد پسر
كه تندى پشيمانى آردت بار * تو در بوستان تخم تندى مكار
چنين گفت گودرز با طوس و گيو * همان نامداران و گردان نيو
كه تندى نه كار سپهبد بود * سپهبد كه تندى كند بد بود
جوانى بدين سان ز تخم كيان * بدين فرّ و اين برز و يال و ميان
بدادى بتيزى و تندى بباد * زرسپ آن سپهدار نوذر نژاد
ز تيزى گرفتار شد ريونيز * نبود از بد بخت ما مانده چيز
هنر بىخرد در دل مرد تند * چو تيغى كه گردد ز زنگار كند
چو چندين بگفتند آب از دو چشم * بباريد و آمد ز تندى بخشم
چنين پاسخ آورد كز بخت بد * بسى رنج و سختى بمردم رسد
بفرمود تا دخمهء شاهوار * بكردند بر تيغ آن كوهسار
نهادند زير اندرش تخت زر * بديباى زربفت و زرين كمر
تن شاهوارش بياراستند * گل و مشك و كافور و مى خواستند
سرش را بكافور كردند خشك * رخش را بعطر و گلاب و بمشك
نهادند بر تخت و گشتند باز * شد آن شير دل شاه گردن فراز
زرسپ سر افراز با ريونيز * نهادند در پهلوى شاه نيز
سپهبد بران ريش كافورگون * بباريد از ديدگان جوى خون
چنينست هر چند مانيم دير * نه پيل سر افراز ماند نه شير
دل سنگ و سندان بترسد ز مرگ * رهايى نيابد ازو بار و برگ
[ لشكر كشيدن توس به كاسهرود و كشته شدن پلاشان از دست بيژن ]
سه روزش درنگ آمد اندر چرم * چهارم بر آمد ز شيپور دم
سپه بر گرفت و بزد ناى و كوس * زمين كوه تا كوه گشت آبنوس
هرانكس كه ديدى ز توران سپاه * بكشتى تنش را فگندى به راه
همه مرزها كرد بىتار و پود * همى رفت پيروز تا كاسهرود
بدان مرز لشكر فرود آوريد * زمين گشت زان خيمهها ناپديد
خبر شد بتركان كز ايران سپاه * سوى كاسهرود اندر آمد به راه
ز تركان بيامد دليرى جوان * پلاشان بيدار دل پهلوان