تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
دل گيو شد زان سخن پر ز دود * چو انديشه كرد از گشاد فرود
فرستاد و مر گستهم را بخواند * بسى داستانهاى نيكو براند
فرستاد درع سياوش برش * همان خسروانى يكى مغفرش
بياورد گستهم درع نبرد * بپوشيد بيژن بكردار گرد
بسوى سپدكوه بنهاد روى * چنانچون بود مردم جنگجوى

[ جنگ بيژن با فرود ]

چنين گفت شاه جوان با تخوار * كه آمد بنوّى يكى نامدار
نگه كن ببين تا ورا نام چيست * بدين مرد جنگى كه خواهد گريست
بخسرو تخوار سراينده گفت * كه اين را ز ايران كسى نيست جفت
كه فرزند گيوست مردى دلير * بهر رزم پيروز باشد چو شير
ندارد جز او گيو فرزند نيز * گراميترستش ز گنج و ز چيز
تو اكنون سوى بارگى دار دست * دل شاه ايران نشايد شكست
و ديگر كه دارد همى آن زره * كجا گيو زد بر ميان بر گره
برو تير و ژوپين نيابد گذار * سزد گر پياده كند كارزار
تو با او بسنده نباشى بجنگ * نگه كن كه الماس دارد بچنگ
بزد تير بر اسپ بيژن فرود * تو گفتى باسپ اندرون جان نبود
بيفتاد و بيژن جدا گشت ازوى * سوى تيغ با تيغ بنهاد روى
يكى نعره زد كاى سوار دلير * بمان تا ببينى كنون رزم شير
ندانى كه بىاسپ مردان جنگ * بيايند با تيغ هندى بچنگ
ببينى مرا گر بمانى بجاى * به پيكار ازين پس نيايدت راى
چو بيژن همى بر نگشت از فرود * فرود اندر آن كار تندى نمود
يكى تير ديگر بيانداخت شير * سپر بر سر آورد مرد دلير
سپر بر دريد و زره را نيافت * ازو روى بيژن بپستى نتافت
ازان تند بالا چو بر سر كشيد * بزد دست و تيغ از ميان بر كشيد
فرود گرانمايه زو باز گشت * همه بارهء دژ پر آواز گشت
دوان بيژن آمد پس پشت اوى * يكى تيغ بد تيز در مشت اوى
به برگستوان بر زد و كرد چاك * گرانمايه اسپ اندر آمد به خاك
به دربند حصن اندر آمد فرود * دليران در دژ ببستند زود
ز باره فراوان بباريد سنگ * بدانست كان نيست جاى درنگ
خروشيد بيژن كه اى نامدار * ز مردى پياده دلير و سوار
چنين بازگشتى و شرمت نبود * دريغ آن دل و نام جنگى فرود
بيامد بر طوس زان رزمگاه * چنين گفت كاى پهلوان سپاه
سزد گر برزم چنين يك دلير * شود نامبردار يك دشت شير
اگر كوه خارا ز پيكان اوى * شود آب و دريا بود كان اوى
سپهبد نبايد كه دارد شگفت * ازين برتر اندازه نتوان گرفت
سپهبد بدارنده سوگند خورد * كزين دژ برآرم بخورشيد گرد
بكين زرسپ گرامى سپاه * بر آرم بسازم يكى رزمگاه
تن ترك بدخواه بىجان كنم * ز خونش دل سنگ مرجان كنم