كه ايدون ستوه آمد از يك سوار * چگونه چمد در صف كارزار
پرستندگان خنده بر داشتند * همى از چرم نعره بر داشتند
كه پيش جوانى يكى مرد پير * ز افراز غلتان شد از بيم تير
سپهبد فرود آمد از كوه سر * برفتند گردان پر اندوه سر
كه اكنون تو باز آمدى تندرست * به آب مژه رخ نبايست شست
بپيچيد زان كار پر مايه گيو * كه آمد پياده سپهدار نيو
چنين گفت كين را خود اندازه نيست * رخ نامداران برين تازه نيست
اگر شهريارست با گوشوار * چه گيرد چنين لشكر گشن خوار
نبايد كه باشيم همداستان * به هر گونهء كو زند داستان
اگر طوس يك بار تندى نمود * زمانه پر آزار گشت از فرود
همه جان فداى سياوش كنيم * نبايد كه اين بد فرامش كنيم
زرسپ گرانمايه زو شد بباد * سوارى سر افراز نوذر نژاد
بخونست غرقه تن ريونيز * ازين بيش خوارى چه بينيم نيز
گرو پور جمّست و مغز قباد * بنادانى اين جنگ را برگشاد
[ رزم گيو با فرود ]
همى گفت و جوشن همى بست گرم * همى بر تنش بر بدرّيد چرم
نشست از بر اژدهاى دژم * خرامان بيامد به راه چرم
فرود سياوش چو او را بديد * يكى باد سرد از جگر بر كشيد
همى گفت كين لشكر رزمساز * ندانند راه نشيب و فراز
همه يك ز ديگر دلاورترند * چو خورشيد تابان به دو پيكرند
و ليكن خرد نيست با پهلوان * سر بىخرد چون تن بىروان
نباشند پيروز ترسم بكين * مگر خسرو آيد بتوران زمين
بكين پدر جمله پشت آوريم * مگر دشمنان را به مشت آوريم
بگو كين سوار سر افراز كيست * كه بر دست و تيغش ببايد گريست
نگه كرد ز افراز بالا تخوار * ببى دانشى بر چمن رست خوار
به دو گفت كين اژدهاى دژم * كه مرغ از هوا اندر آرد بدم
كه دست نياى تو پيران ببست * دو لشكر ز تركان بهم بر شكست
بسى بىپدر كرد فرزند خرد * بسى كوه و رود و بيابان سپرد
پدر نيز ازو شد بسى بىپسر * بپى بسپرد گردن شير نر
بايران برادرت را او كشيد * بجيحون گذر كرد و كشتى نديد
ورا گيو خوانند پيلست و بس * كه در رزم درياى نيلست و بس
چو بر زه بشست اندر آرى گره * خدنگت نيابد گذر بر زره
سليح سياوش بپوشد بجنگ * نترسد ز پيكان تير خدنگ
بكش چرخ و پيكان سوى اسپ ران * مگر خسته گردد هيون گران
پياده شود باز گردد مگر * كشان چون سپهبد به گردن سپر
كمان را بزه كرد جنگى فرود * پس آن قبضهء چرخ بر كف بسود
بزد تير بر سينهء اسپ گيو * فرود آمد از باره برگشت نيو
ز بام سپدكوه خنده بخاست * همى مغز گيو از گواژه بكاست