تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
همانا ندانند ازان شهر باز * نه خورشيد ازان مهتر سرفراز
يكى شهر ديدم كه اندر زمين * نبيند دگر كس بتوران و چين
ز بس باغ و ايوان و آب روان * بر آميخت گفتى خرد با روان
چو كاخ فرنگيس ديدم ز دور * چو گنج گهر بد بميدان سور
بدان زيب و آيين كه داماد تست * ز خوبى بكام دل شاد تست
گله كرد بايد بگيتى يله * ترا چون نباشد ز گيتى گله
گر ايدونك آيد ز مينو سروش * نباشد بدان فرّ و اورنگ و هوش
و ديگر دو كشور ز جنگ و ز جوش * بر آسود چون مهتر آمد به هوش
بماناد بر ما چنين جاودان * دل هوشمندان و راى ردان
ز گفتار او شاد شد شهريار * كه دخت برومندش آمد ببار

[ فرستادن افراسياب گرسيوز را نزد سياوش ]

بگرسيوز اين داستان برگشاد * سخنهاى پيران همه كرد ياد
پس آنگه بگرسيوز آهسته گفت * نهفته همه برگشاد از نهفت
به دو گفت رو تا سياوش گرد * ببين تا چه جايست بر گرد گرد
سياوش بتوران زمين دل نهاد * از ايران نگيرد دگر هيچ ياد
مگر كرد پدرود تخت و كلاه * چو گودرز و بهرام و كاوس شاه
بران خرّمى بر يكى خارستان * همى بوم و بر سازد و شارستان
فرنگيس را كاخهاى بلند * برآورد و دارد همى ارجمند
چو بينى به خوبى فراوان بگوى * به چشم بزرگى نگه كن به روى
چو نخچير و مى باشد و دشت و كوه * نشينند پيشت ز ايران گروه
بدانگه كه ياد من آيد بدست * چو خوردى بشادى ببايد نشست
يكى هديه آراى بسيار مر * ز دينار و ز اسب و زرّين كمر
همان گوهر و تخت و ديباى چين * همان ياره و گرز و تيغ و نگين
ز گستردنيها و از بوى و رنگ * ببين تا ز گنجت چه آيد بچنگ
فرنگيس را هديه بر همچنين * برو با زبانى پر از آفرين
اگر آب دارد ترا ميزبان * بران شهر خرّم دو هفته بمان
نگه كرد گرسيوز نامدار * سواران تركان گزيده هزار
خنيده سپاه اندر آورد گرد * بشد شادمان تا سياوش گرد
سياوش چو بشنيد بسپرد راه * پذيره شدش تازيان با سپاه
گرفتند مر يكدگر را كنار * سياوش بپرسيد از شهريار
بايوان كشيدند زان جايگاه * سياوش بياراست جاى سپاه
دگر روز گرسيوز آمد پگاه * بياورد خلعت ز نزديك شاه
سياوش بدان خلعت شهريار * نگه كرد و شد چون گل اندر بهار
نشست از بر بارهء گام زن * سواران ايران شدند انجمن
همه شهر و برزن يكايك بدوى * نمود و سوى كاخ بنهاد روى
هم آنگه بنزد سياوش چو باد * سوارى بيامد و را مژده داد
كه از دختر پهلوان سپاه * يكى كودك آمد بمانند شاه