تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
چنين است راى سپهر بلند * گهى شاد دارد گهى مستمند
به دو گفت پيران كاى سرفراز * مكن خيره انديشهء دل دراز
كه افراسياب از بلا پشت تست * بشاهى نگين اندر انگشت تست
مرا نيز تا جان بود در تنم * بكوشم كه پيمان تو نشكنم
نمانم كه بادى به تو بگذرد * و گر موى بر تو هوا بشمرد
سياوش به دو گفت كاى نيكنام * نبينم جز از نيكناميت كام
تو پيمان چنين دارى و راى راست * و ليكن فلك را جز اينست خواست
همه راز من آشكارا به تست * كه بيدار دل بادى و تندرست
من آگاهى از فرّ يزدان دهم * هم از راز چرخ بلند آگهم
بگويم ترا بودنيها درست * ز ايوان و كاخ اندر آيم نخست
بدان تا نگويى چو بينى جهان * كه اين بر سياوش چرا شد نهان
تو اى گرد پيران بسيار هوش * بدين گفتها پهن بگشاى گوش
فراوان بدين نگذرد روزگار * كه بر دست بيدار دل شهريار
شوم زار من كشته بر بىگناه * كسى ديگر آرايد اين تاج و گاه
ز گفتار بدخواه و ز بخت بد * چنين بىگنه بر سرم بد رسد
ز كشته شود زندگانى دژم * بر آشوبد ايران و توران بهم
پر از رنج گردد سراسر زمين * دو كشور شود پر ز شمشير و كين
بسى سرخ و زرد و سياه و بنفش * از ايران و توران ببينى درفش
بسى غارت و بردن خواسته * پراگندن گنج آراسته
بسا كشورا كان بپاى ستور * بكوبند و گردد بجوى آب شور
از ايران و توران بر آيد خروش * جهانى ز خون من آيد به جوش
جهاندار بر چرخ چونين نوشت * بفرمان او بر دهد هرچ كشت
سپهدار تركان ز كردار خويش * پشيمان شود هم ز گفتار خويش
پشيمانى آنگه نداردش سود * كه بر خيزد از بوم آباد دود
بيا تا بشادى خوريم و دهيم * چو گاه گذشتن بود بگذريم
چو بشنيد پيران و انديشه كرد * ز گفتار او شد دلش پر ز درد
چنين گفت كز من بد آمد به من * گر او راست گويد همى اين سخن
ورا من كشيده بتوران زمين * پراگندم اندر جهان تخم كين
شمردم همه باد گفتار شاه * چنين هم همى گفت با من پگاه
و زان پس چنين گفت با دل به مهر * كه از جنبش و راز گردان سپهر
چه داند به دو رازها كى گشاد * همانا ز ايرانش آمد به ياد
ز كاوس و ز تخت شاهنشهى * به ياد آمدش روزگار بهى
دل خويش زان گفته خرسند كرد * نه آهنگ راى خردمند كرد
همه راه زين گونه بد گفت و گوى * دل از بودنيها پر از جست و جوى
چو از پشت اسپان فرود آمدند * ز گفتار يكباره دم برزدند
يكى خوان زرّين بياراستند * مى و رود و رامشگران خواستند

[ فرستادن افراسياب پيران را در كشورها ]

ببودند يك هفته زين گونه شاد * ز شاهان گيتى گرفتند ياد