تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
ز لشكر همى جست گردى سوار * كه با او بسازد دم شهريار
چنين گفت با او گو پيل تن * كزين در كه يا رد گشادن سخن
همانست كاوس كز پيش بود * ز تندى نكاهد نخواهد فزود
مگر من شوم نزد شاه جهان * كنم آشكارا برو بر نهان
ببرّم زمين گر تو فرمان دهى * ز رفتن نبينم همى جز بهى
سياوش ز گفتار او شاد شد * حديث فرستادگان باد شد
سپهدار بنشست و رستم بهم * سخن راند هر گونه از بيش و كم
بفرمود تا رفت پيشش دبير * نوشتن يكى نامهء بر حرير
نخست آفرين كرد بر دادگر * كزو ديد نيروى و فرّ و هنر
خداوند هوش و زمان و مكان * خرد پروراند همى با روان
گذر نيست كس را ز فرمان او * كسى كو بگردد ز پيمان او
ز گيتى نبيند مگر كاستى * به دو باشد افزونى و راستى
ازو باد بر شهريار آفرين * جهاندار و ز نامداران گزين
رسيده بهر نيك و بد راى او * ستون خرد گشته بالاى او
رسيدم ببلخ و بخرّم بهار * همه شادمان بودم از روزگار
ز من چون خبر يافت افراسياب * سيه شد به چشم اندرش آفتاب
بدانست كش كار دشوار گشت * جهان تيره شد بخت او خوار گشت
بيامد برادرش با خواسته * بسى خوبرويان آراسته
كه زنهار خواهد ز شاه جهان * سپارد به دو تاج و تخت مهان
بسنده كند زين جهان مرز خويش * بداند همى پايه و ارز خويش
از ايران زمين بسپرد تيره خاك * بشويد دل از كينه و جنگ پاك
ز خويشان فرستاد صد نزد من * بدين خواهش آمد گو پيل تن
گر او را ببخشد ز مهرش سزاست * كه بر مهر او چهر او بر گواست
چو بنوشت نامه يل جنگجوى * سوى شاه كاوس بنهاد روى
و زان روى گرسيوز نيك خواه * بيامد بر شاه توران سپاه
همه داستان سياوش بگفت * كه او راز شاهان كسى نيست جفت
ز خوبى ديدار و كردار او * ز هوش و دل و شرم و گفتار او
دلير و سخن گوى و گرد و سوار * تو گويى خرد دارد اندر كنار
بخنديد و با او چنين گفت شاه * كه چاره به از جنگ اى نيك خواه
و ديگر كزان خوابم آمد نهيب * ز بالا بديدم نشان نشيب
پر از درد گشتم سوى چاره باز * بدان تا نبينم نشيب و فراز
بگنج و درم چاره آراستم * كنون شد بران سان كه من خواستم

[ پيغام دادن رستم كاوس را ]

و زان روى چون رستم شير مرد * بيامد بر شاه ايران چو گرد
بپيش اندر آمد بكش كرده دست * بر آمد سپهبد ز جاى نشست
بپرسيد و بگرفتش اندر كنار * ز فرزند و از گردش روزگار
ز گردان و از رزم و كار سپاه * و زان تا چرا باز گشت او ز راه
نخست از سياوش زبان برگشاد * ستودش فراوان و نامه بداد