تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
جز از تخت زرّين كه او شاه نيست * تن پهلوان از در گاه نيست

[ آمدن گرسيوز نزد سياوش ]

بياورد گرسيوز آن خواسته * كه روى زمين زو شد آراسته
دمان تا لب رود جيحون رسيد * ز گردان فرستادهء برگزيد
بدان تا رساند بشاه آگهى * كه گرسيوز آمد بدان فرّهى
بكشتى بيك روز بگذاشت آب * بيامد سوى بلخ دل پر شتاب
فرستاده آمد بدرگاه شاه * بگفتند گرسيوز آمد به راه
سياوش گو پيل تن را بخواند * و زين داستان چند گونه براند
چو گرسيوز آمد بدرگاه شاه * بفرمود تا برگشادند راه
سياوش ورا ديد بر پاى خاست * بخنديد و بسيار پوزش بخواست
ببوسيد گرسيوز از دور خاك * رخش پر ز شرم و دلش پر ز باك
سياوش بنشاندش زير تخت * از افراسيابش بپرسيد سخت
چو بنشست گرسيوز از گاه نو * بديد آن سر و افسر شاه نو
برستم چنين گفت كافراسياب * چو از تو خبر يافت اندر شتاب
يكى يادگارى بنزديك شاه * فرستاد با من كنون در به راه
بفرمود تا پرده برداشتند * به چشم سياوش بگذاشتند
ز دروازهء شهر تا بارگاه * درم بود و اسپ و غلام و كلاه
كس اندازه نشناخت آن را كه چند * ز دينار و ز تاج و تخت بلند
غلامان همه با كلاه و كمر * پرستنده با ياره و طوق زر
پسند آمدش سخت بگشاد روى * نگه كرد و بشنيد پيغام اوى
تهمتن به دو گفت يك هفته شاد * همى باش تا پاسخ آريم ياد
[ بدين خواهش انديشه بايد بسى * همان نيز پرسيدن از هر كسى ]
چو بشنيد گرسيوز پيش بين * زمين را ببوسيد و كرد آفرين
يكى خانه او را بياراستند * بديبا و خواليگران خواستند
نشستند بيدار هر دو بهم * سگالش گرفتند بر بيش و كم
ازان كار شد پيل تن بدگمان * كزان گونه گرسيوز آمد دمان
طلايه ز هر سو برون تاختند * چنانچون ببايست بر ساختند
سياوش ز رستم بپرسيد و گفت * كه اين راز بيرون كنيد از نهفت
كه اين آشتى جستن از بهر چيست * نگه كن كه ترياك اين زهر چيست
ز پيوستهء خون بنزديك اوى * ببين تا كدامند صد نامجوى
گروگان فرستد بنزديك ما * كند روشن اين راى تاريك ما
نبايد كه از ما غمى شد ز بيم * همى طبل سازد به زير گليم
چو اين كرده باشيم نزديك شاه * فرستاده بايد يكى نيك خواه
برد زين سخن نزد او آگهى * مگر مغز گرداند از كين تهى
چنين گفت رستم كه اينست راى * جزين روى پيمان نيايد بجاى

[ پيمان كردن سياوش به افراسياب ]

بشبگير گرسيوز آمد بدر * چنانچون بود با كلاه و كمر
بيامد بپيش سياوش زمين * ببوسيد و بر شاه كرد آفرين