تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
به دو گفت افراسياب اين سخن * نبايد كه داند ز سر تا ببن
پدر گر شناسد كه تو زين نشان * شدستى سرافراز گردنكشان
چو داند بخواندت نزديك خويش * دل مادرت گردد از درد ريش
چنين گفت سهراب كاندر جهان * كسى اين سخن را ندارد نهان
بزرگان جنگ آور از باستان * ز رستم زنند اين زمان داستان
نبرده نژادى كه چونين بود * نهان كردن از من چه آيين بود
كنون من ز تركان جنگ آوران * فراز آورم لشكرى بىكران
برانگيزم از گاه كاوس را * از ايران ببرّم پى طوس را
برستم دهم تخت و گرز و كلاه * نشانمش بر گاه كاوس شاه
از ايران بتوران شوم جنگ جوى * ابا شاه روى اندر آرم به روى
بگيرم سر تخت افراسياب * سر نيزه بگذارم از آفتاب
چو رستم پدر باشد و من پسر * نبايد بگيتى كسى تاجور
چو روشن بود روى خورشيد و ماه * ستاره چرا بر فرازد كلاه
ز هر سو سپه شد برو انجمن * كه هم با گهر بود و هم تيغ زن

[ فرستادن افراسياب بارمان و هومان را به نزديك سهراب ]

خبر شد بنزديك افراسياب * كه افگند سهراب كشتى بر آب
هنوز از دهن بوى شير آيدش * همى راى شمشير و تير آيدش
زمين را بخنجر بشويد همى * كنون رزم كاوس جويد همى
سپاه انجمن شد برو بر بسى * نيايد همى يادش از هر كسى
سخن زين درازى چه بايد كشيد * هنر برتر از گوهر ناپديد
چو افراسياب آن سخنها شنود * خوش آمدش خنديد و شادى نمود
ز لشكر گزيد از دلاور سران * كسى كو گرايد بگرز گران
ده و دو هزار از دليران گرد * چو هومان و مر بارمان را سپرد
بگردان لشكر سپهدار گفت * كه اين راز بايد كه ماند نهفت
چو روى اندر آرند هر دو به روى * تهمتن بود بىگمان چاره جوى
پدر را نبايد كه داند پسر * كه بندد دل و جان به مهر پدر
مگر كان دلاور گو سالخورد * شود كشته بر دست اين شير مرد
ازان پس بسازيد سهراب را * ببنديد يك شب برو خواب را
برفتند بيدار دو پهلوان * بنزديك سهراب روشن روان
بپيش اندرون هديهء شهريار * ده اسپ و ده استر بزين و ببار
ز پيروزه تخت و ز بيجاده تاج * سر تاج زر پايهء تخت عاج
يكى نامه با لابه و دلپسند * نبشته بنزديك آن ارجمند
كه گر تخت ايران بچنگ آورى * زمانه بر آسايد از داورى
ازين مرز تا آن بسى راه نيست * سمنگان و ايران و توران يكيست
فرستمت هر چند بايد سپاه * تو بر تخت بنشين و بر نه كلاه
بتوران چو هومان و چون بارمان * دلير و سپهبد نبد بىگمان
فرستادم اينك بفرمان تو * كه باشند يك چند مهمان تو