تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
كه با دخترى او بدشت نبرد * بدين سان بابر اندر آورد گرد
نهانى بسازيم بهتر بود * خرد داشتن كار مهتر بود
ز بهر من آهو ز هر سو مخواه * ميان دو صف بر كشيده سپاه
كنون لشكر و دژ بفرمان تست * نبايد برين آشتى جنگ جست
دژ و گنج و دژبان سراسر تراست * چو آيى بدان ساز كت دل هواست
چو رخساره بنمود سهراب را * ز خوشاب بگشاد عناب را
يكى بوستان بد در اندر بهشت * به بالاى او سرو دهقان نكشت
دو چشمش گوزن و دو ابرو كمان * تو گفتى همى بشكفد هر زمان
به دو گفت كاكنون ازين بر مگرد * كه ديدى مرا روزگار نبرد
برين بارهء دژ دل اندر مبند * كه اين نيست برتر ز ابر بلند
بپاى آورد زخم كوپال من * نراند كسى نيزه بر يال من
عنان را بپيچيد گرد آفريد * سمند سر افراز بر دژ كشيد
همى رفت و سهراب با او بهم * بيامد بدرگاه دژ گژدهم
در باره بگشاد گرد آفريد * تن خسته و بسته بر دژ كشيد
در دژ ببستند و غمگين شدند * پر از غم دل و ديده خونين شدند
ز آزار گرد آفريد و هجير * پر از درد بودند برنا و پير
بگفتند كاى نيكدل شير زن * پر از غم بد از تو دل انجمن
كه هم رزم جستى هم افسون و رنگ * نيامد ز كار تو بر دوده ننگ
بخنديد بسيار گرد آفريد * بباره بر آمد سپه بنگريد
چو سهراب را ديد بر پشت زين * چنين گفت كاى شاه تركان چين
چرا رنجه گشتى كنون باز گرد * هم از آمدن هم ز دشت نبرد
بخنديد و او را به افسوس گفت * كه تركان ز ايران نيابند جفت
چنين بود و روزى نبودت ز من * بدين درد غمگين مكن خويشتن
همانا كه تو خود ز تركان نهء * كه جز بافرين بزرگان نهء
بدان زور و بازوى و آن كتف و يال * ندارى كس از پهلوانان همال
و ليكن چو آگاهى آيد بشاه * كه آورد گردى ز توران سپاه
شهنشاه و رستم بجنبد ز جاى * شما با تهمتن نداريد پاى
نماند يكى زنده از لشكرت * ندانم چه آيد ز بد بر سرت
دريغ آيدم كين چنين يال و سفت * همى از پلنگان ببايد نهفت
ترا بهتر آيد كه فرمان كنى * رخ نامور سوى توران كنى
نباشى بس ايمن ببازوى خويش * خورد گاو نادان ز پهلوى خويش
چو بشنيد سهراب ننگ آمدش * كه آسان همى دژ بچنگ آمدش
به زير دژ اندر يكى جاى بود * كجا دژ بدان جاى بر پاى بود
بتاراج داد آن همه بوم و رست * بيكبارگى دست بد را بشست
چنين گفت كامروز بيگاه گشت * ز پيكارمان دست كوتاه گشت
برآرم بشبگير ازين باره گرد * ببينند آسيب روز نبرد