[ بخشنودى و راى و فرمان اوى * به خوبى بياراست پيمان اوى ]
[ چو بسپرد دختر بدان پهلوان * همه شاد گشتند پير و جوان ]
ز شادى بسى زر بر افشاندند * ابر پهلوان آفرين خواندند
كه اين ماه نو بر تو فرخنده باد * سر بدسگالان تو كنده باد
چو انباز او گشت با او براز * ببود آن شب تيره دير و دراز
چو خورشيد تابان ز چرخ بلند * همى خواست افگند رخشان كمند
ببازوى رستم يكى مهره بود * كه آن مهره اندر جهان شهره بود
به دو داد و گفتش كه اين را بدار * اگر دختر آرد ترا روزگار
بگير و بگيسوى او بر بدوز * بنيك اختر و فال گيتى فروز
ور ايدونك آيد ز اختر پسر * ببندش ببازو نشان پدر
به بالاى سام نريمان بود * به مردى و خوى كريمان بود
فرود آرد از ابر پرّان عقاب * نتابد بتندى بر او آفتاب
[ همى بود آن شب بر ماه روى * همى گفت از هر سخن پيش اوى ]
چو خورشيد رخشنده شد بر سپهر * بياراست روى زمين را به مهر
[ بپدرود كردن گرفتش ببر * بسى بوسه دادش به چشم و بسر ]
[ پرى چهره گريان ازو بازگشت * ابا انده و درد انباز گشت ]
[ بر رستم آمد گرانمايه شاه * بپرسيدش از خواب و آرامگاه
چو اين گفته شد مژده دادش برخش * برو شادمان شد دل تاج بخش
بيامد بماليد و زين بر نهاد * شد از رخش رخشان و از شاه شاد
[ زادن سهراب از مادرش تهمينه ]
چو نه ماه بگذشت بر دخت شاه * يكى پورش آمد چو تابنده ماه
تو گفتى گو پيل تن رستمست * و گر سام شيرست و گر نيرمست
چو خندان شد و چهره شاداب كرد * ورا نام تهمينه سهراب كرد
چو يك ماه شد همچو يك سال بود * برش چون بر رستم زال بود
چو سه ساله شد زخم چوگان گرفت * بپنجم دل تير و پيكان گرفت
چو ده ساله شد زان زمين كس نبود * كه يارست با او نبرد آزمود
بر مادر آمد بپرسيد ز وى * به دو گفت گستاخ با من بگوى
كه من چون ز همشيرگان برترم * همى باسمان اندر آيد سرم
ز تخم كيم و ز كدامين گهر * چه گويم چو پرسد كسى از پدر
گر اين پرسش از من بماند نهان * نمانم ترا زنده اندر جهان
به دو گفت مادر كه بشنو سخن * بدين شادمان باش و تندى مكن
تو پور گو پيل تن رستمى * ز دستان سامى و از نيرمى
ازيرا سرت ز آسمان برترست * كه تخم تو زان نامور گوهرست
جهان آفرين تا جهان آفريد * سوارى چو رستم نيامد پديد
چو سام نريمان بگيتى نبود * سرش را نيارست گردون بسود
يكى نامه از رستم جنگ جوى * بياورد و بنمود پنهان بدوى
سه ياقوت رخشان بسه مهره زر * از ايران فرستاده بودش پدر