تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
ببستند اسپان جنگى بدوى * هم اشتر عمارى كش و راه جوى
دو خانه دگر ز آبگينه بساخت * زبرجد بهر جايش اندر نشاخت
چنان ساخت جاى خرام و خورش * كه تن يابد از خوردنى پرورش
دو خانه ز بهر سليح نبرد * بفرمود كز نقرهء خام كرد
يكى كاخ زرّين ز بهر نشست * بر آورد و بالاش داده دو شست
نبودى تموز ايچ پيدا ز دى * هوا عنبرين بود و بارانش مى
بايوانش ياقوت برده به كار * ز پيروزه كرده بروبر نگار
همه ساله روشن بهاران بدى * گلان چون رخ غمگساران بدى
ز درد و غم و رنج دل دور بود * بدى را تن ديو رنجور بود
بخواب اندر آمد بد روزگار * ز خوبى و از داد آموزگار
برنجش گرفتار ديوان بدند * ز بادافرهء او غريوان بدند

[ گمراه كردن اهريمن كاوس را و به آسمان رفتن كاوس ]

چنان بد كه ابليس روزى پگاه * يكى انجمن كرد پنهان ز شاه
بديوان چنين گفت كامروز كار * برنج و بسختيست با شهريار
يكى ديو بايد كنون نغز دست * كه داند ز هر گونه راى و نشست
شود جان كاوس بىره كند * بديوان برين رنج كوته كند
بگرداندش سر ز يزدان پاك * فشاند بر آن فرّ زيباش خاك
شنيدند و بر دل گرفتند ياد * كس از بيم كاوس پاسخ نداد
يكى ديو دژخيم بر پاى خاست * چنين گفت كين چرب دستى مراست
غلامى بياراست از خويشتن * سخن گوى و شايستهء انجمن
همى بود تا يك زمان شهريار * ز پهلو برون شد ز بهر شكار
بيامد بر او زمين بوس داد * يكى دستهء گل بكاوس داد
چنين گفت كين فرّ زيباى تو * همى چرخ گردان سزد جاى تو
بكام تو شد روى گيتى همه * شبانى و گردنكشان چون رمه
يكى كار ماندست كاندر جهان * نشان تو هرگز نگردد نهان
چه دارد همى آفتاب از تو راز * كه چون گردد اندر نشيب و فراز
چگونست ماه و شب و روز چيست * برين گردش چرخ سالار كيست
دل شاه ازان ديو بىراه شد * روانش ز انديشه كوتاه شد
گمانش چنان شد كه گردان سپهر * بگيتى مر او را نمودست چهر
ندانست كين چرخ را مايه نيست * ستاره فراوان و ايزد يكيست
همه زير فرمانش بيچاره‌اند * كه با سوزش و جنگ و پتياره‌اند
جهان آفرين بىنيازست ازين * ز بهر تو بايد سپهر و زمين
پر انديشه شد جان آن پادشا * كه تا چون شود بىپر اندر هوا
ز دانندگان بس بپرسيد شاه * كزين خاك چندست تا چرخ ماه
ستاره شمر گفت و خسرو شنيد * يكى كژّ و ناخوب چاره گزيد
بفرمود پس تا بهنگام خواب * برفتند سوى نشيم عقاب
ازان بچّه بسيار برداشتند * بهر خانهء بر دو بگذاشتند